642
یه گروه تو تلگرام زدم اسم کتابایی که بعد کنکور خوندمو توش لیست کردم
یجورایی بهم حس خوب میده
اینکه تو این چند ماه یه کار مفید انجام دادم
کتاب خوندن یکی از بهترین کارای دنیاست
تو رو وادار میکنه به دنیاهای متفاوت بری و حسای مختلفو تجربه کنی
کلا دنیاش فرق میکنه
این درسته که فیلم از لحاظ تصویری ادمو کمک میکنه تا بفهمه چه اتفاقی افتاده
ولی کتابا بهت اجازه میدن تصور کنی
شخصیتا رو بسازی و بهشون شکل بدی
از همون بچگیم عاشق کتاب بودم:)))
یادمه اولین کتابی که خوندم یه کتاب شعر بود، البته که فقط سه چهار سالم بود و مامان برام میخوندش
ولی بعد چند بار خوندن کتابو حفظ کرده بودم
وقتی یکی میومد خونمون مینشستم جلوش کتابو ورق میزدمو شعرشو میخوندم
معمولا تعجب میکردن بعد میفهمیدن حفظم😂
شعرشو یجورایی هنوز یادمه
پدربزرگ خوبم با کاغذای رنگی ،برای من درست کرد یه قایق قشنگی
بارون میاد شر شر، جوا میشن پر پر، قایق من روی آب هی میخوره سر سر...
640
نتا قطع بود نمیشد بیام اینجا و عمیقا دلم تنگ شده بود
۱.برگشتیم خونه
۲.شب اول نزدیک بود خفه شیم و شانس اوردیم من بیدار بودم گازو قطع کردم
۳.چند نفر بهم گفتن افسردگی گرفتی و مث قبل نیستی و کم حرف شدی که اونم چیز عجیبی نیست ولی وقتی میگفتن دلم گرفت
۴.از دست خاله های اونجا راحت شدیم گیر خاله اینجا افتادیم:/
۵.خونه از هرجایی برام دلگیر تره ولی ارامش بیشتری اینجا دارم
۶.اشتراک یه ماهه طاقچه رو خریدم و با کتاب خوندن دارم خودمو خفه میکنم
۷.در انتظار نتایج تکمیل ظرفیتم و شدیدا امیدوارم قبول شم
434
از عجایب این روزا فقط اینو بگم که هفت نفری سوار یه ماشین میشیم
اونم با ماشین دربستی
یعنی میشیم ۸ نفر:///
دوتا پسر بزرگ جلو میشینن با راننده
ما دخترا و پسرخاله کوچیکه عقب میشینیم
خدایی مغز خودمم هنگه چجوری جا میشیم
البته لاغر بودنمونم بی تاثیر نیس
ولی بازم عجیبه
433
من نمیفهمم تابوی پریود چرا نمیشکنه تو جامعه
اخه وقتی دستام میلرزه ،رنگم پریده،نمیتونم رو پام وایستم،تنگی نفس دارم و هر دفعه که میشینم یا پا میشم ناخوداگاه از درد ناله میکنم چی بگم به پسرخاله هام؟؟؟
بگم تشنج کردم؟
دخترخالم میگه زشته اینجوری یکم تظاهر کن خوبی که نفهمن اینجوری فهمیدن پریودی
خوب یه چیز طبیعیه دیگه
یه کلوم میگی پریودی داری میمیری
تازه اینم چیزای ظاهریشه ،درد بند بند وجود ادم که بماند
اینقد امروز حالم بد بود که دورهمی ظهر و مهمونی شب کوفتم شد:/
431
دیشب با بچه ها رفتیم شهربازی
با کلی بدبختی
بخاطر درگیریا مامان و بابا نمیزاشتن بریم تهش اشکم دراومد گفتم چهار ماهه مث یه مرده افتادم تو خونه الان میگم میرم بیرون میگین نه
تهش راضی شدن
رفتیم اونجا شهربازی بسته بود😂
به همون سرما کلی چرخیدیم و رفتیم پارک
تهشم یه شیرکاکائو داغ خوردیم
جدی اگه شهربازی باز بود اینقد خوش نمیگذشت
خوراکیم گرفتیم اومدیم خونه خوردیم
خلاصه که از اون شبای خوب بود
احتیاج داشتم بهش
430
رفتم اداره اسمم بود
شناسنامه باهام نبود برگشتم مغازه
خانمه نشسته بود میگه بدون شناسنامه چجوری اومدی
بهش میگم من تو اوج نا امیدی پا شدم اومدم ببینم چرا بهم زنگ نزدن
رفتیم دیدیم شناسنامه مونده خونه
تهش با کارت دانشجوییم کارم راه افتاد
با دخترخالم مونا رفتیم
برگشتنی خالم بردمون
جالب اینکه دانشگاهش همون شهریه که ما تازه خونمونو بردیم،اینجوری اگه قبول شم عذاب وجدان تنها گذاشتن مامانو ندارم خوابگاهیم نمیشم
یکی از فامیلامونم دیدیم تو اداره😂
موقع رفتن اینقد استرس داشتم که فک میکردم الانه غش کنم
کاش بشه:))))
628
خواب دیشبم کاملا شبیه خوابای قبل کنکورم بود
با استرس
با ذهن بیدار
با پریدنای یهویی و نگاه کردن ساعت
هنوز بهم زنگ نزدن
مشاور گف به مصاحبه ردیام زنگ زدن
دوستم گف دارن دانشگاهو برا مصاحبه و گزینش اماده میکنن
خدایا قربونت ببین منو دیگه
از شدت استرس نمیدونم چه غلطی کنم
624
صبح دیدم مشاور پیام داده که دارن از طرف اموزش و پرورش به بچه ها زنگ میزنن با شما تماس نگرفتن؟
و هیچکی به من زنگ نزده🥲
انگار قضیش جدیه
بچه هایی که برا تکمیل ظرفیت میگیرن و دارن زنگ میزنن
نیمه ی امیدوار وجودم خودشو داره به اب و اتیش میزنه
یه لحظه حس کردم حمله عصبی بهم دس داد سریع رفتم بیرون تا نبینن خانوادم
همش بهم دلداری میدن که اگه نشدم نشد فدا سرت
ولی من منتظرم
خدایا همین یه دفعه برام خدایی کن قول میدم کل عمرم برات بندگی کنم
منو که میشناسی بد قول نیستم
میدونمم به بندگی من نیازی نداری
ولی من به خدایی تو نیاز دارم
خواهش میکنم
همین یه دفعه بشنو
623
سریال در چشم باد یجوریه که حتی حاضرم صد بارم نگاش کنم
تا حالا ۳ بار کامل دیدم و الانم دوباره نشستم میبینم
فیلمنامه و داستان قوی ای داره
حس بین بیژن و لیلی ام خیلی قشنگه
اینکه تاریخم قاطیش کردن جالبه
از جمله سریالای ایرانیه که ارزش نگاه کردن داره
621
خدایا یکم به عقل بابام اضافه کن
همچین ادمایی اصن نباید زن بگیرن
زنم گرفتن نباید بچه دار شن
خیلی زوره که خودت بیشتر از بابات بفهمی
هرچیم بخوای راهنماییش کنی بگه به شما ربطی نداره
اونم دقیقا چیزی که کاملا به ما ربط داره
بیشتر وقتا حس میکنم یه بچه ۵ سالس
620
به دوستم پیام دادم و گفتم خیلی نگرانم میترسم خبر تکمیل ظرفیت دروغ باشه
گف نه بابا راسته ،استادشون گفته دانشگاه درگیره که چجوری ورودی های جدیدو جا بده
گادددد
ببین منو
اگه قبول شم حتی حاضرم برم خونه فامیل رو اعصابم بمونم
فقط بدونم یه دلیل برا زنده بودنم دارم برام کافیه
618
اگه قضیه تکمیل ظرفیت دروغ باشه
اگه نشه
اگه قبولم نکنن
اگه دوباره بشکنم
تنها چیزی که این روزا زنده نگهم داشته همین یه ذره امیدیه که به تکمیل ظرفیت دارم
خدایا ببین دیگه منو
چرا هیچوقت هیچی برا من اونجوری که میخوام نمیشه؟؟؟
نمیشد یه بار حکمتت با خواسته من یکی باشه؟؟
این روزا از خودم نا امید شدم
613
خوابم افتضاح شده
تا یکم میاد عمیق شه میپرم از خواب
اصن چن شبه عذاب میکشم
همش کابوس ،همش خواب بد
یه خواب راحت تو زندگی داشتیم که اونم پخ پخ
صبحام که بچه ها میرن مدرسه بیدارم میکنن همش
دیشب به یاسمن گفتم اذیت میشم امروز دیگه بیدارم نکردن ولی خودمم بی خوابی زد به سرم
خاله ام دو روزه شوهرش رفته یه شهر دیگه میاد اینجا میمونه
صبحا هی گوشیش زنگ میخوره پدرم دراومد
اومدیم اینجا به امید یکم ارامش که اونم زرشکککک
612
تلگرامم پرید
حذفش کردم دوباره نصبش کنم کدش نمیاد و حتما باید از توی اکانتم بزنم
از دیشبیه غمبرک زدم
تلگرامو واقعا دوس دارم
وقتی گوشی گرفتم اولین برنامه ای بود که نصبش کردم
اون زمانا واتساپ زیاد کاربرد نداشت همه تلگرام بودن
جدا از اینکه فقط به یکی دو نفر توش پیام میدم همش میرفتم سر میزدم
تلگرام قشنگم🥲🥲🥲
دوست مجازیمم توی تلگرام فقط باهاش حرف میزدم اونم دیگه نمیتونم
چه زندگیه🥲🥲




A place of peace🌻💛