997
آخرین کتاب نارنیا تموم شد
بالاخره همشو خوندم
کتاب جالبی بود
پیچیدگی و داستانش به پای هری پاتر نمیرسید ولی تو سبک خودش خیلی قشنگه
البته تو سن پایین تر بخونی جذاب ترم هست مثلا ۱۶ ، ۱۷ ساله
پایانش قشنگ بود
دلم برا سوزان سوخت تقریبا
تو دنیای واقعی خیلی تنها موند
هرچقدم بخوان توی کتاب بد نشون بدنش ولی در اصل همه ی خانوادشو از دست داد
اون که نمیدونس اونا برگشتن نارنیا:/
پ.ن : حالا که نارنیا تموم شد چه غلطی کنم؟؟؟؟ چی بخونم🥲
995
امروز کاپیتان ماورل و نگاه کردیم با بابا
اولای فیلم خیلی گنگ و نامفهوم بود هی میزدیم عقب😂(البته حرف زدنای بچه ها و مامان کم بی تاثیر نبود)
دیروز مرد مورچه ای ۲ رو دیدیم و به بابا تاکید کردم که حتما باید به ترتیب خط داستانی ببینیم تا بفهمیم قضیه چیه
کاراکتر دختره نقش اصلی خیلی شبیه کاراکتر فیلم گرگ و میشه(یکی از اعضای خانواده خون آشاما) بعدا مگه سرچ کنم ببینم واقعا همونه یا نه
994
احساس غم و نا امیدی وحشتناکی اومده سراغم
افسردگیم برگشت
انگار تو این مدت فقط وانمود میکردم حالم خوبه وگرنه با یه خبر نباید اینجوری میریختم بهم
انگار چن نفر همزمان کتکم زدن
چمه من؟؟
دلم میخواد گریه کنم ولی انرژیشو ندارم
این چن وقت یه حباب جلوی صورتم بود که باعث میشد حس بهتری داشته باشم و حالا اون حباب ترکیده
وقتی به این فک میکنم ۸ ماه دیگم باید تو همین وضع باشم دلم میخواد بمیرم
هرچی به خودم میگم قبولیت سر جاشه و فقط باید دیرتر بری دانشگاه بازم قانع نمیشم
کاش یباررر فقط یبار همون موقعی که ذوقشو داشتم اون چیزی که میخواستم اتفاق می افتاد
خسته شدم از این همه دویدن و به مقصد نرسیدن
993
تا مهر بیکار و بی عارم
این یارو میگف احتمالا بهتون حقوق بدن ولی فک نکنم چیزی بدن
وقتی سر کلاس نریم حقوق چی میخوان بدن؟؟؟
بخدا خسته شدم
چقد ذوق داشتم خیر سرم
رفتم کفش خریدم واسه یکشنبه که میرم سر کلاس
حالا چی شد؟؟؟
همه چی کشک
زبانو باید شروع کنم
تو این ۷،۸ ماه بشینم زبان بخونم
بیکاری داره دیوونم میکنه
فک کردم حداقل از این روزمرگی درمیام ولی زرشک:/
991
اخیرا با بابا زدیم تو کار سری فیلمای مارول
این داستان از جایی شروع شد که من فیلم بیوه سیاه رو دانلود کردم و با خانواده دیدیم و خوشمون اومد
بعد رفتم نگاه کردم و فهمیدم ای دل غافلللل
۳۴ تا سری فیلمه
درنتیجه تصمیم گرفتم بشینم ببینم
به خودم که اگه بود بدون سانسور و با زیرنویس میدیدم
ولی چون قراره با خانواده ببینیم با سانسور و دوبله 🥲
فعلا یه چن تایی رو دیدیم
ولی امشب نشستم بر اساس خط داستانی چن تا رو دانلود کردم
990
دیروز رفتیم شهر
با دخترخالم دو ساعت دنبال دانشگاه من گشتیم تهش که به بدبختی پیدا کردیم گفتن از اینجا بردنش یه جای دیگه😐
خداییشم ساختمونش شبیه مدرسه بود
دانشگاه که بند و بساطو جمع کرده رفته، ساختمونشو کردن هنرستان پسرانه
اشکم داشت درمیومد
دانشگاهی که من ازش انصراف دادم شهری بود برا خودش
از لحاظ امکانات و خوشگلی حرف اولو میزد تو منطقه
ولی هر رویایی یه بهایی داره:))
اونجا همه چی خوب بود دلم خوش نبود
989
واقعا بیماری یکی از اعضای خانواده خیلی سخته
یادمه کلاس چهارم بودم که یاسمن حالش بد شد و تا پای مرگ رفت
اون روزا بچه بودم و با تمام بچگیم درد میکشیدم
شبایی که یواشکی چادر و کفشای مامانو میپوشیدمو از قسمت نگهبانا رد میشدم تا یه لحظه فقط صورت کوچولوی یاسمنو بین اون همه دستگاه ببینم
یا همون روز اولی که حالش بد شد و مامان فنچکو حامله بود و توی بیمارستان با اون جثه کوچیکم یاسمنو بغلش میکردم و از این ور به اون ور میبردمش
توی اتاقی که قرار شد از قفسه سینش عکس بگیرن محکم دستشو گرفته بودم و فک میکردم اگه دستشو ول کنم دیگه ندارمش
وقتی دکترا تو اورژانس اون دستگاهای قلبو میزدن به بدنش و به من میگفتن حواس آبجیتو پرت کن، و من با تمام غم و دردی که میکشیدم میخندیدم تا یاسمن بخنده و درد اون دستگاها کمتر اذیتش کنه
یا وقتی که حالش بدتر شد و اون دستگاه تنفس گنده رو گذاشتن روی صورتش و کل صورتش زیر اون دستگاه گم شد
به ظاهر فک میکنیم بعضی از خاطرات یادمون رفته ولی وقتی میری سمتش و بهش فک میکنی میبینی تمومش با جزئیات یادته
هرچند فقط ۹ سالم بود
من از همونجا بزرگ شدم
گاهی وقتا فک میکنم دردایی که ما تو بچگی کشیدیم خیلیا تو بزرگسالی نکشیدن
نمیدونم چرا ولی اینا یهویی اومد تو سرم:/
968
از همکلاسی دانشگاه قبلیم که اتفاقا پسرم هست یه هفته پیش ۵۰۰ هزار قرض گرفتم
امشب بهش پیام دادم که شماره کارتتو بده پولتو پس بدم
میگه نمیخواد بهت کادو دادم بخاطر قبولی دانشگاهت🥲
قلبم اکلیلی شد اون لحظه
این بچه ببین به این فک کرده که کادوی قبولی بهم بده
باهاش چک و چونه زدم و گفتم نه حتما باید پس بدم ولی راضی نشد
دیگه تهش گفتم صد برا خودم برمیدارم به عنوان کادو بقیش مال تو
باز قبول نکرد
این پسر زیادی خوب و مهربونه:))
حالا جدای از این کادو دادنش همیشه هوامو داشته
چه تو دانشگاه ، چه موقع انصرافم ، و حتی موقع کنکورم و حال بدیای نتیجه
همیشه به حرفام گوش میده
الکی تو ذهن ما از بچگی کردن که جنس مخالف جنس مخالف
..
پ.ن : هیچکدوم رو هم کراش نداریم
پ.ن ۲: به زورم شده پولشو پس میدم چون میدونم خودشم وضعش خوب نیس و البته که من نمیتونم قبول کنم
پ.ن ۳ : اینارو نوشتم که بگم همه مثل هم نیستن و گاهی آدمای مهربون پیدا میشن
967
برنامه های گوشی من هر کدوم تم مشخصی دارن
ایتا کاملاااااا مذهبی
سروش به طور کل فرهنگیان طور و البته مقدار کمی چث با دوستان
تلگرام مثل همیشه گنگ و خفن طور و شدیدااا آرامش بخش
طاقچه که کلا حال و هوای کتابخونه داره
روبیکا حکم سینما داره و فقط فیلم دان میکنم ازش
واتساپ به لطف فیلترا کلبه ای متروکه و بدون سرنشین
اینستا بازم به لطف فیلترا مث خونه ایه که درش قفله و کلیدش گم شده
خلاصه که هرکدوم همچین حسی بهم میدن😂
پ.ن: ایتا و سروش و روبیکا رو چنددد ساله که دارمشون صرفا چون خوشم میاد و ربطی به جریانات اخیر نداره:/
963
بالاخره طلسم خونه من شکسته شد
از دوستای دبیرستان و راهنماییم اولین نفری که گذاشتم بیاد خونمون همین دوستم بود
نمیدونم چرا همیشه گارد میگرفتم سر این قضیه
شاید بخاطر اینکه سطح اجتماعی اونا خیلی بالاتر از ما بود
ولی دیگه سعی کردم یجوری کنار بیام
اونقدرام بد نبود😬
فقط یکی دوباری خانواده فول دادن که اوکی شد یجوری
دقیقا مث فیلم سه در چهار شده بود همش یکی آبرو ریزی میکرد🥲
در هر صورت بخیر گذشت
962
رفتم حکم تاتو رو خوندم
و در کمال ناباوری مشکل شرعی نداره:/
چرا پس همش من فک میکردم حرامه؟
خلاصه که سال بعد یه تتو مینیمال میزنم
فعلا باید اولا بگردم دنبال یه طرح خوشگل
دوما یه جای مناسب از بدنم که تتو رو بزنم
سوم یه جای خوب و مطمعن برای انجامش
خلاصه که بسیاررررر ذوق زده ام که گناه نیست😁
و رفت توی برنامه های طولانی مدتم
چون این سه تا چیزی که نام بردم زمان زیادی میبره:/
960
دیروز تو دانشگاه یه خانمه اومد یه نظرسنجی انجام داد چن تا سوال پرسید
مال ارگانی چیزی بود
چادریم نبود
درمورد انقلاب و اینکه بنظرت تغییری ایجاد میشه یا نه پرسید
کاملا نظر خودمو نگفتم چون توی دانشگاه فرهنگیان بودم و ممکن بود برام بد بشه
ولی یه سوالش این بود که بنظرت اوضاع بهتر میشه؟؟
یه لبخند زدم و گفتم آره
نمیدونم فهمید یا نه که توی ذهنم به انقلابمون و تغییرات بعدش فکر کردم
ولی یجا دقت کردم دیدم دقیقا اون چیزایی که من میگمو تیک نمیزنه
یعنی از کدوم سمت بود؟؟
959
تحمل فامیل از توانم خارج شده
حتی اکیپ خودمون
هرچی بزرگ تر میشیم مسخره تر میشه اخلاقشون
خاله زنگ زده دیشب کلی حرف گفته اونم بخاطر اینکه دفعه اخری که رفتیم خونه دخترش ظرفا رو نشستیم
حالا من اون روز داشتم میشستم یه چن تا لیوان موند که آب قطع شد
دخترش خونه ما که میاد ظرف نمیشوره
آدم چی بگه؟؟؟
حالا همه این اتفاقا وقتی افتاد که من دیروز خونه دخترش بودم
اینقد معذب شدم که دلم میخواست آب شم برم تو زمین
هنوز اونا به من میگن تو دو روز دیگه ما رو تحویل نمیگیری خودتو گم میکنی
اخه با این اخلاق شما حتما ام باید بچسبم بهتون😑
956
فک میکردم اعتقاداتم خیلی سست شده باشه
ولی حالا یه گوشه بغض کردم و یواشکی اشک میریزم ، چرا؟ چون یه نفر جلوی من درمورد حضرت علی چرت و پرت گفته و من نتونستم ازش دفاع کنم(موقعیتش نبود)
حتی اگه تموم حرفایی که درمورد اسلام و تشیع بهم گفته باشن دروغ باشه
حتی اگه امام علی اونی باشه که اونا میگن
همیشه افتخار میکنم که محبت همچین آدمی توی قلبمه
درسته این مذهبی نماهای افراطی ظاهر اسلامو خراب کردن ولی بازم یه قسمتی از اعتقادات همیشه میمونه
من حتی اگه نظرم درمورد حجاب عوض شه
بازم درمورد اهل بیت نمیتونم چیزی بگم
چون جزو عمیق ترین لایه های اعتقاداتمن
اگه یروزی برسه که قرار باشه این اعتقاداتو از خودم جدا کنم ، پیکره ی وجودم مث مجسمه ای که بهش پتک بخوره فرو میریزه
من چطور میتونم پشت سر کسی حرف بزنم که اولین باری که روی پام وایستادم بزرگ ترام اسمشو آوردن و گفتن یا علی بگو
مغزم بخاطر گوش دادن اجباری به یه سخنرانی وهابی به شدت قاطی کرده
و از شدت توهینایی که به اعتقاداتم شده در مرز انفجارم
خلاصه که این کاربر به شدت معتقد به اهل بیته:))
953
باید برم شهرمون که مدارکمو تحویل پردیس بدم
پردیس اصلی اونجاس ولی دانشگاه من اینجاس
تنهایی باید برم
کاش همینجا میدادم
اخه این همه راهو چجوری برم:////
احتمالا ساعت ۴ با ماشینای ترمینال برم
هوام خوب نیست
دخترخاله ها و پسرخاله هامم الان رفتن
ماشینشون جا نداشت که منو ببرن
اعصابم ریده استتتتتت
952
به احترام کسایی که مادر و پدرشونو از دست دادن چند ساله (یعنی تقریبا هیچوقت) روز پدر و مادر استوری نزاشتم
و در آینده ام نمیزارم
به خودشونم توضیح دادم که کار مسخره ایه و وقتی میتونم رو در رو تبریک بگم چرا باید استوری بزارم؟؟؟
جدیدا استوری تبریک تولدم نمیزارم
اگه طرف برات مهم باشه که میری پیشش
اگرم نباشه که یه پیام میدی
استوری چه صیغه ایه دیگه:///
خلاصه که همین:)))
951
خالم تاکید مفرط داره که ما تنبلیم و درس نخون، دخترای خودش زرنگ و درس خون
امشب میگه تو ابتدایی میخوای بخونی یعنی درست بد بوده اونایی که دبیری میخونن زرنگن😑
یعنی ببین فامیل همیشه یه بهونه ای برا زر زدن پیدا میکنه
خیلی دلم گرفت ولی حرفاشون به عنمم نیست
مهم اینه که ۳۰ ام همین ماه من میرم دانشگاه
گور پدرشون کرده:///
گندم غصه نخوووووور
گندم غلط میکنی دلت بگیره
مهم اینه تو به چیزی که میخوای رسیدی
پ.ن : اگه مامان روبروم ننشسته بود میزدم زیر گریه🥲
944
سرماخوردگی پدرمو درآورد
بخاطر داروهایی که میخورم همش گیجم
دیروز تو بازار اینقد گیج بودم که همش دو سه بار خوردم به ماشینای پارک شده
یه یارم به قفسه توی مغازه خوردم
توی اتوبوس یه دور خوابم برد و..
امروزم به بدبختی از خواب پا شدم و رفتیم خونه دخترخالم تا باهاشون برگردیم خونه
الانم تو ماشینیم و دوباره گیج شدم دلم میخواد بخوابم
ولی خواب اینجوری مزه نمیده
همچنان خبری از اطلاعیه ثبت نام نیست
عکسمو بردم که دوباره برام بگیره ولی نشد و شاید عکس جدید بگیرم
941
رفتم امروز پیش سالی
قرار بود بریم بیرون ولی هوا سرد بود نشستیم خونه
یاسمن و دخترخاله هامم اومدن
خوش گذشت
چون خونه دخترخاله دیگم دعوت بودیم مجبور شدیم زود پا شیم
موقع رفتن با کاردک خودمو جمع کردم دلم نمیومد برم😅
بعدش رفتیم خونه دخترخالم
موقع برگشت تو جعبه ماشین نشستیم
منو یاسمن و دوتا دخترخالم😂
خیلیییی حال داددددد
اصن یه مزه دیگه داره
با اینکه هوا سرد بود و جامونم ناراحت ولی چسبیددددددد
اکییپ جمعیم امشب
فردا برمیگردیم خونمون

A place of peace🌻💛