999

این لحظه هزار بار تقدیم تو باد🥲😂

چرا من نمیدونستم این مسئولشه؟🥲🔪

998

مامان با خاله رفتن شهرمون

یکی از فامیلاش فوت شده

بنظر من که دنبال بهونه بود پا شه بره

997

آخرین کتاب نارنیا تموم شد

بالاخره همشو خوندم

کتاب جالبی بود

پیچیدگی و داستانش به پای هری پاتر نمیرسید ولی تو سبک خودش خیلی قشنگه

البته تو سن پایین تر بخونی جذاب ترم هست مثلا ۱۶ ، ۱۷ ساله

پایانش قشنگ بود

دلم برا سوزان سوخت تقریبا

تو دنیای واقعی خیلی تنها موند

هرچقدم بخوان توی کتاب بد نشون بدنش ولی در اصل همه ی خانوادشو از دست داد

اون که نمیدونس اونا برگشتن نارنیا:/

پ.ن : حالا که نارنیا تموم شد چه غلطی کنم؟؟؟؟ چی بخونم🥲

996

امروز از اون روزاس که فقط دلم میخواد تو تخت باشم

انرژی بیدار بودن و حرف زدن با بقیه رو ندارم

حتی انرژی غذا خوردن و فیلم دیدنم ندارم

چی سرمون میاد تو جوونی این میشیم؟؟

995

امروز کاپیتان ماورل و نگاه کردیم با بابا

اولای فیلم خیلی گنگ و نامفهوم بود هی میزدیم عقب😂(البته حرف زدنای بچه ها و مامان کم بی تاثیر نبود)

دیروز مرد مورچه ای ۲ رو دیدیم و به بابا تاکید کردم که حتما باید به ترتیب خط داستانی ببینیم تا بفهمیم قضیه چیه

کاراکتر دختره نقش اصلی خیلی شبیه کاراکتر فیلم گرگ و میشه(یکی از اعضای خانواده خون آشاما) بعدا مگه سرچ کنم ببینم واقعا همونه یا نه

994

احساس غم و نا امیدی وحشتناکی اومده سراغم

افسردگیم برگشت

انگار تو این مدت فقط وانمود میکردم حالم خوبه وگرنه با یه خبر نباید اینجوری میریختم بهم

انگار چن نفر همزمان کتکم زدن

چمه من؟؟

دلم میخواد گریه کنم ولی انرژیشو ندارم

این چن وقت یه حباب جلوی صورتم بود که باعث میشد حس بهتری داشته باشم و حالا اون حباب ترکیده

وقتی به این فک میکنم ۸ ماه دیگم باید تو همین وضع باشم دلم میخواد بمیرم

هرچی به خودم میگم قبولیت سر جاشه و فقط باید دیرتر بری دانشگاه بازم قانع نمیشم

کاش یباررر فقط یبار همون موقعی که ذوقشو داشتم اون چیزی که میخواستم اتفاق می افتاد

خسته شدم از این همه دویدن و به مقصد نرسیدن

993

تا مهر بیکار و بی عارم

این یارو میگف احتمالا بهتون حقوق بدن ولی فک نکنم چیزی بدن

وقتی سر کلاس نریم حقوق چی میخوان بدن؟؟؟

بخدا خسته شدم

چقد ذوق داشتم خیر سرم

رفتم کفش خریدم واسه یکشنبه که میرم سر کلاس

حالا چی شد؟؟؟

همه چی کشک

زبانو باید شروع کنم

تو این ۷،۸ ماه بشینم زبان بخونم

بیکاری داره دیوونم میکنه

فک کردم حداقل از این روزمرگی درمیام ولی زرشک:/

992

همچنان درحال خوندن کتابای نارنیام

آخرای کتاب پنجمم

هنوز دو تا کتاب دیگه مونده

شدیدا دلم میخواد بدونم ته این کتابا چی میشه

به شدت از اصلان خوشم میاد:)

991

اخیرا با بابا زدیم تو کار سری فیلمای مارول

این داستان از جایی شروع شد که من فیلم بیوه سیاه رو دانلود کردم و با خانواده دیدیم و خوشمون اومد

بعد رفتم نگاه کردم و فهمیدم ای دل غافلللل

۳۴ تا سری فیلمه

درنتیجه تصمیم گرفتم بشینم ببینم

به خودم که اگه بود بدون سانسور و با زیرنویس میدیدم

ولی چون قراره با خانواده ببینیم با سانسور و دوبله 🥲

فعلا یه چن تایی رو دیدیم

ولی امشب نشستم بر اساس خط داستانی چن تا رو دانلود کردم

990

دیروز رفتیم شهر

با دخترخالم دو ساعت دنبال دانشگاه من گشتیم تهش که به بدبختی پیدا کردیم گفتن از اینجا بردنش یه جای دیگه😐

خداییشم ساختمونش شبیه مدرسه بود

دانشگاه که بند و بساطو جمع کرده رفته، ساختمونشو کردن هنرستان پسرانه

اشکم داشت درمیومد

دانشگاهی که من ازش انصراف دادم شهری بود برا خودش

از لحاظ امکانات و خوشگلی حرف اولو میزد تو منطقه

ولی هر رویایی یه بهایی داره:))

اونجا همه چی خوب بود دلم خوش نبود

989

واقعا بیماری یکی از اعضای خانواده خیلی سخته

یادمه کلاس چهارم بودم که یاسمن حالش بد شد و تا پای مرگ رفت

اون روزا بچه بودم و با تمام بچگیم درد میکشیدم

شبایی که یواشکی چادر و کفشای مامانو میپوشیدمو از قسمت نگهبانا رد میشدم تا یه لحظه فقط صورت کوچولوی یاسمنو بین اون همه دستگاه ببینم

یا همون روز اولی که حالش بد شد و مامان فنچکو حامله بود و توی بیمارستان با اون جثه کوچیکم یاسمنو بغلش میکردم و از این ور به اون ور میبردمش

توی اتاقی که قرار شد از قفسه سینش عکس بگیرن محکم دستشو گرفته بودم و فک میکردم اگه دستشو ول کنم دیگه ندارمش

وقتی دکترا تو اورژانس اون دستگاهای قلبو میزدن به بدنش و به من میگفتن حواس آبجیتو پرت کن، و من با تمام غم و دردی که میکشیدم میخندیدم تا یاسمن بخنده و درد اون دستگاها کمتر اذیتش کنه

یا وقتی که حالش بدتر شد و اون دستگاه تنفس گنده رو گذاشتن روی صورتش و کل صورتش زیر اون دستگاه گم شد

به ظاهر فک میکنیم بعضی از خاطرات یادمون رفته ولی وقتی میری سمتش و بهش فک میکنی میبینی تمومش با جزئیات یادته

هرچند فقط ۹ سالم بود

من از همونجا بزرگ شدم

گاهی وقتا فک میکنم دردایی که ما تو بچگی کشیدیم خیلیا تو بزرگسالی نکشیدن

نمیدونم چرا ولی اینا یهویی اومد تو سرم:/

968

از همکلاسی دانشگاه قبلیم که اتفاقا پسرم هست یه هفته پیش ۵۰۰ هزار قرض گرفتم

امشب بهش پیام دادم که شماره کارتتو بده پولتو پس بدم

میگه نمیخواد بهت کادو دادم بخاطر قبولی دانشگاهت🥲

قلبم اکلیلی شد اون لحظه

این بچه ببین به این فک کرده که کادوی قبولی بهم بده

باهاش چک و چونه زدم و گفتم نه حتما باید پس بدم ولی راضی نشد

دیگه تهش گفتم صد برا خودم برمیدارم به عنوان کادو بقیش مال تو

باز قبول نکرد

این پسر زیادی خوب و مهربونه:))

حالا جدای از این کادو دادنش همیشه هوامو داشته

چه تو دانشگاه ، چه موقع انصرافم ، و حتی موقع کنکورم و حال بدیای نتیجه

همیشه به حرفام گوش میده

الکی تو ذهن ما از بچگی کردن که جنس مخالف جنس مخالف

..

پ.ن : هیچکدوم رو هم کراش نداریم

پ.ن ۲: به زورم شده پولشو پس میدم چون میدونم خودشم وضعش خوب نیس و البته که من نمیتونم قبول کنم

پ.ن ۳ : اینارو نوشتم که بگم همه مثل هم نیستن و گاهی آدمای مهربون پیدا میشن

967

برنامه های گوشی من هر کدوم تم مشخصی دارن

ایتا کاملاااااا مذهبی

سروش به طور کل فرهنگیان طور و البته مقدار کمی چث با دوستان

تلگرام مثل همیشه گنگ و خفن طور و شدیدااا آرامش بخش

طاقچه که کلا حال و هوای کتابخونه داره

روبیکا حکم سینما داره و فقط فیلم دان میکنم ازش

واتساپ به لطف فیلترا کلبه ای متروکه و بدون سرنشین

اینستا بازم به لطف فیلترا مث خونه ایه که درش قفله و کلیدش گم شده

خلاصه که هرکدوم همچین حسی بهم میدن😂

پ.ن: ایتا و سروش و روبیکا رو چنددد ساله که دارمشون صرفا چون خوشم میاد و ربطی به جریانات اخیر نداره:/

966

نزدیک ۱۰ روزه که سرما خوردم و هنوز خوب نشدم

نمیدونم این دفعه چرا اینقد طول کشید

گلودرد پدرمو درآورد

نکنه کرونایی چیزیه

چون از سرماخوردگی بیشتر اذیت کرد منو

965

اینجوری که دیشب دوستم داشت میگفت گویا تا خرداد خبری از حقوق نیست:/

این مدت چجوری تا دانشگاه برم و بیام؟

ای بابا🥲

964

تازه فهمیدم که یکی از دوستام که بهش دادم نتیجه کنکورمو ببینه کدامو نگه داشته تا الان و هر نتیجه ای میومده زودتر از من میرفته تو سایت

البته که باهاش خیلی وقته قطع رابطه کردم بخاطر اخلاقای مسخرش

ولی اعصابم خیلی خورد شد

اینقد بیشعور؟؟

963

بالاخره طلسم خونه من شکسته شد

از دوستای دبیرستان و راهنماییم اولین نفری که گذاشتم بیاد خونمون همین دوستم بود

نمیدونم چرا همیشه گارد میگرفتم سر این قضیه

شاید بخاطر اینکه سطح اجتماعی اونا خیلی بالاتر از ما بود

ولی دیگه سعی کردم یجوری کنار بیام

اونقدرام بد نبود😬

فقط یکی دوباری خانواده فول دادن که اوکی شد یجوری

دقیقا مث فیلم سه در چهار شده بود همش یکی آبرو ریزی میکرد🥲

در هر صورت بخیر گذشت

962

رفتم حکم تاتو رو خوندم

و در کمال ناباوری مشکل شرعی نداره:/

چرا پس همش من فک میکردم حرامه؟

خلاصه که سال بعد یه تتو مینیمال میزنم

فعلا باید اولا بگردم دنبال یه طرح خوشگل

دوما یه جای مناسب از بدنم که تتو رو بزنم

سوم یه جای خوب و مطمعن برای انجامش

خلاصه که بسیاررررر ذوق زده ام که گناه نیست😁

و رفت توی برنامه های طولانی مدتم

چون این سه تا چیزی که نام بردم زمان زیادی میبره:/

961

خونه رو مرتب کردیم و در انتظار دوست منیم

بیسکوییت و شکلاتم صبح خریدم

شام معلوم نیس میمونن یا نه

ولی مرغ گذاشتیم بیرون تا قرمه سبزی درست کنه مامان

فقط اتاق خودمون مونده که جارو بزنیم که من حوصله ندارم ، تو کار اینم یاسمنو خر کنم جارو بزنه

960

دیروز تو دانشگاه یه خانمه اومد یه نظرسنجی انجام داد چن تا سوال پرسید

مال ارگانی چیزی بود

چادریم نبود

درمورد انقلاب و اینکه بنظرت تغییری ایجاد میشه یا نه پرسید

کاملا نظر خودمو نگفتم چون توی دانشگاه فرهنگیان بودم و ممکن بود برام بد بشه

ولی یه سوالش این بود که بنظرت اوضاع بهتر میشه؟؟

یه لبخند زدم و گفتم آره

نمیدونم فهمید یا نه که توی ذهنم به انقلابمون و تغییرات بعدش فکر کردم

ولی یجا دقت کردم دیدم دقیقا اون چیزایی که من میگمو تیک نمیزنه

یعنی از کدوم سمت بود؟؟

959

تحمل فامیل از توانم خارج شده

حتی اکیپ خودمون

هرچی بزرگ تر میشیم مسخره تر میشه اخلاقشون

خاله زنگ زده دیشب کلی حرف گفته اونم بخاطر اینکه دفعه اخری که رفتیم خونه دخترش ظرفا رو نشستیم

حالا من اون روز داشتم میشستم یه چن تا لیوان موند که آب قطع شد

دخترش خونه ما که میاد ظرف نمیشوره

آدم چی بگه؟؟؟

حالا همه این اتفاقا وقتی افتاد که من دیروز خونه دخترش بودم

اینقد معذب شدم که دلم میخواست آب شم برم تو زمین

هنوز اونا به من میگن تو دو روز دیگه ما رو تحویل نمیگیری خودتو گم میکنی

اخه با این اخلاق شما حتما ام باید بچسبم بهتون😑

958

بیبی چک گرفتیم برای دخترخالم

بلد نبودیم زدیم سوزوندیمش خراب شد

اینقد احمق؟!

957

اومدیم خونه:))

956

فک میکردم اعتقاداتم خیلی سست شده باشه

ولی حالا یه گوشه بغض کردم و یواشکی اشک میریزم ، چرا؟ چون یه نفر جلوی من درمورد حضرت علی چرت و پرت گفته و من نتونستم ازش دفاع کنم(موقعیتش نبود)

حتی اگه تموم حرفایی که درمورد اسلام و تشیع بهم گفته باشن دروغ باشه

حتی اگه امام علی اونی باشه که اونا میگن

همیشه افتخار میکنم که محبت همچین آدمی توی قلبمه

درسته این مذهبی نماهای افراطی ظاهر اسلامو خراب کردن ولی بازم یه قسمتی از اعتقادات همیشه میمونه

من حتی اگه نظرم درمورد حجاب عوض شه

بازم درمورد اهل بیت نمیتونم چیزی بگم

چون جزو عمیق ترین لایه های اعتقاداتمن

اگه یروزی برسه که قرار باشه این اعتقاداتو از خودم جدا کنم ، پیکره ی وجودم مث مجسمه ای که بهش پتک بخوره فرو میریزه

من چطور میتونم پشت سر کسی حرف بزنم که اولین باری که روی پام وایستادم بزرگ ترام اسمشو آوردن و گفتن یا علی بگو

مغزم بخاطر گوش دادن اجباری به یه سخنرانی وهابی به شدت قاطی کرده

و از شدت توهینایی که به اعتقاداتم شده در مرز انفجارم

خلاصه که این کاربر به شدت معتقد به اهل بیته:))

955

مامان باهام اومد

اون رفت خونه دایی

من خونه دخترخالمم

خوابم میاد:)

954

از دوستم پول قرض گرفتم

در این حد بی پولمممم

زودتر حکمم بخوره از این بی پولی دربیام

کفشم باید بخرم

از مامان و بابام روم نمیشه بگیرم

خودشون وضعشون خوب نیست بخاطر تعطیل کردن مغازه

953

باید برم شهرمون که مدارکمو تحویل پردیس بدم

پردیس اصلی اونجاس ولی دانشگاه من اینجاس

تنهایی باید برم

کاش همینجا میدادم

اخه این همه راهو چجوری برم:////

احتمالا ساعت ۴ با ماشینای ترمینال برم

هوام خوب نیست

دخترخاله ها و پسرخاله هامم الان رفتن

ماشینشون جا نداشت که منو ببرن

اعصابم ریده استتتتتت

952

به احترام کسایی که مادر و پدرشونو از دست دادن چند ساله (یعنی تقریبا هیچوقت) روز پدر و مادر استوری نزاشتم

و در آینده ام نمیزارم

به خودشونم توضیح دادم که کار مسخره ایه و وقتی میتونم رو در رو تبریک بگم چرا باید استوری بزارم؟؟؟

جدیدا استوری تبریک تولدم نمیزارم

اگه طرف برات مهم باشه که میری پیشش

اگرم نباشه که یه پیام میدی

استوری چه صیغه ایه دیگه:///

خلاصه که همین:)))

951

خالم تاکید مفرط داره که ما تنبلیم و درس نخون، دخترای خودش زرنگ و درس خون

امشب میگه تو ابتدایی میخوای بخونی یعنی درست بد بوده اونایی که دبیری میخونن زرنگن😑

یعنی ببین فامیل همیشه یه بهونه ای برا زر زدن پیدا میکنه

خیلی دلم گرفت ولی حرفاشون به عنمم نیست

مهم اینه که ۳۰ ام همین ماه من میرم دانشگاه

گور پدرشون کرده:///

گندم غصه نخوووووور

گندم غلط میکنی دلت بگیره

مهم اینه تو به چیزی که میخوای رسیدی

پ.ن : اگه مامان روبروم ننشسته بود میزدم زیر گریه🥲

950

اومدیم پارک با دخترخاله و پسرخاله هام

مامان و بابا نیومدن:/

طفلیاااا

پارکه دقیقا نزدیک دانشگاه منه

کاش میشد برم دانشگاهو یه نظر ببینم

بعددددد

مزار شهدام تو همین خیابونه

قلبم اکلیلی شد قشنگگگگ:)))

949

باید حتما برم شهرمون تا مدارکمو بدم دانشگاه

یروزه میرم احتمالا

یکشنبه میرم دوشنبه برمیگردم

پولم هیچی ندارم

نمیدونم چه غلطی کنم

این پردیس مرکز و این چیزا دیگه چه کوفتی بود

خو همین جام میشد ببرم تحویل بدم دیگه😑

948

دخترخاله هام همه اومدن اینجا

البته همشون که نه چون خیلی زیادن😂

ولی ۴تاشون اومدن

با ۳ تا پسرخالم

شلوغه دیگه خلاصه

947

اطلاعیه ثبت نام اومد

سایت باز شد

تونستم وارد سایت بشم و تازه الان یکم باورم شد که واقعیه😂

تا سه شنبه میتونم غیر حضوری ثبت نام کنم

احتمالا شنبه برم برا ثبت نام شهر

وقتی برم یه سر به دانشگاهمم میزنم ببینم چه شکلیه:)))))

946

همچنان مریضم:/

نصفه شبی مشقای ریاضی فنچکو دارم مینویسم

فیلم کشف جادوگرانم شروع کردم

از بیکاری بهتره:/

کتابی که از آبجی دوستم قرض گرفته بودم برا دانشگاه، شهر خودمون جا گذاشتم:))))

945

تا زمانی که بخوان اولین حقوقمو بدن بی پول ترینم:/

باز خوبه حداقل تموم میشه راحت میشم

میتونم مستقل شدنو بچشم

روی پول گرفتن از مامان و بابا رو نداشتم واقعا دیگه

حس سربار بودن بهم دست میداد

944

سرماخوردگی پدرمو درآورد

بخاطر داروهایی که میخورم همش گیجم

دیروز تو بازار اینقد گیج بودم که همش دو سه بار خوردم به ماشینای پارک شده

یه یارم به قفسه توی مغازه خوردم

توی اتوبوس یه دور خوابم برد و..

امروزم به بدبختی از خواب پا شدم و رفتیم خونه دخترخالم تا باهاشون برگردیم خونه

الانم تو ماشینیم و دوباره گیج شدم دلم میخواد بخوابم

ولی خواب اینجوری مزه نمیده

همچنان خبری از اطلاعیه ثبت نام نیست

عکسمو بردم که دوباره برام بگیره ولی نشد و شاید عکس جدید بگیرم

943

سرما خوردم

پنکیکم شکست

حوصله ندارم:/

942

همش حس میکنم خوابمو الانه که یکی بیاد بیدارم کنه

همه این چیزا واقعیه؟؟

یه قبول شدن من میتونست اینقد قشنگ باشه؟؟

941

رفتم امروز پیش سالی

قرار بود بریم بیرون ولی هوا سرد بود نشستیم خونه

یاسمن و دخترخاله هامم اومدن

خوش گذشت

چون خونه دخترخاله دیگم دعوت بودیم مجبور شدیم زود پا شیم

موقع رفتن با کاردک خودمو جمع کردم دلم نمیومد برم😅

بعدش رفتیم خونه دخترخالم

موقع برگشت تو جعبه ماشین نشستیم

منو یاسمن و دوتا دخترخالم😂

خیلیییی حال داددددد

اصن یه مزه دیگه داره

با اینکه هوا سرد بود و جامونم ناراحت ولی چسبیددددددد

اکییپ جمعیم امشب

فردا برمیگردیم خونمون

940

بخاری خیلی زیادی

دارم میپزم رسما

بلدم نیستم کمش کنم

ای بابا

اصرافه اینا بخدااااا

یکی تو روستا به زور گاز گیرش میاد و دربه در دنبال کپسوله

یکی ام ..