158

از صبح تا حالا خودمو کشتم تا پاور درست کنم

با هزاران بدبختی و فیلم آموزشی قالب دلخواهمو دراوردم

بعد الان میبینم چقد پاورای خوشگل و رایگان هست تو اینترنت

یعنی این همه تلاشم کشک

ولی از پاور خودمم خوشم میاد خوشگل شده

مث دفتر ورق میخوره🥲

الان نمیدونم برا ارائه ام از کدوم استفاده کنم

157

قراره برگردیم شهرمون

مامان و بابا که چند ماهه رفتن

ما هم گیر درس و مدرسه و دانشگاهیم که موندیم

دلم نمیخواد برم🥲

حقیقتا روزی که به این شهر اومدم فکرشم نمیکرد اینجا ریشه بزنم و سختم باشه رفتن

من اینجا با آدمای زیادی آشنا شدم

سختمههه

بخدا فکر رفتنم اذیتم میکنه

دانشگاهمو دوس دارم دلم نمیخواد انتقالی بگیرم

دوستامو دوس دارم🥲

دانشگاه ملی ام ترم ۳ بود که ول کردمو جدا شدم ازشون

میدونم وقتی برم چیزی از این دوستی نمیمونه

یعنی من آدمی نیستم که راضی باشم به این دوری و دوستی

من هیچوقت حق انتخاب نداشتم🥲

156

به فال حافظ اعتقاد دارید شما؟؟

من هر چی فال میگیرم حافظ میگه نه🥲

155

اعتراف میکنم یادم رفته بود گفتینو دارم😂

رفتم الان یه سر زدم فقط ۲۰ تا پیام سلام بود

خوب قربونت بعده سلام؟؟

154

دیروز صبح کلاس اولو یکم دیر رسیدیم

تا رفتم نشستم مجبور شدم برا ارائه پا شم که بنظر خودم خوب بود

بعدشم روش های پژوهش داشتیم استاد اومد درس داد و رفت، بعدش بچه ها گیر داده بودن گوش استاد قرمز بوده😂

بعدش رفتیم پایین بساط دیگ آش نذری راه انداخته بودن

رفتیم واحد برادرا برا سالن ورزشی که دیدیم اونام موکب راه انداختن

بعدشم ورزش امتحان گرفت

بعدش رفتیم ناهار خوردیم

برا یکی از بچه ها تولد گرفتیم (با کروسان و شیرکاکائو)

دیگه بعدشم باز کلاس داشتیم

یکمم رفتم برا آش نذری کمک کردم

نعنا و پیاز داغ دست ما بود😂

نعناهارو سوزوندیم پیازا خام بود

ولی بازم یه کمکی کردیم دیگه:)))

بعدش باز رفتیم کلاس که دیگه من قشنگگگ خواب بودم

موقع برگشتم با یاسمن اومدم جلو بخاری خوابم برده تا امروز صبح

خدایی از ۶ صبح تا ۷ عصر ۱۳ ساعتهههههه توان نمیمونه برا آدم

شامم نخوردیم:/

خلاصه یه روز دانشگاه من

پ.ن: کل روز غمگین بودم بخاطر کراش نافرجامم و هی خودمو با دخترای دیگه مقایسه میکردم🥲

153

از صبح شنبه متنفرم

دلم میخواد سرمو بکوبم به دیوار

ارائه دارم هیچی نخوندم

اه استرسم دارم

152

فال گرفتم از حافظ و برا نیتش تو دلم گفتم حافظ جدی جدی نمیشه؟؟؟(چون قبلا گرفتم و نه اومد)

و شعری اومد که فقط ۱۰ تا نشد داره:))))

باشه حافظ جان باشه قبوله ، چرا اینجوری میزنی تو پر آدم

همون یبارم میگفتی من راضی بودم🥲

شانس کیوی من وقتی کراش میزنم و حتی ذره ای امید نیس:)))

151

بارها این سوالو از خودم پرسیدم

اما بازم میگم

گندم بنظرت این راهی که اومدی ارزششو داشت؟؟؟

+ اره:))))

همه اون غما ، همه اون شبایی که با گریه میخوابیدم ، حتی اون شبایی که مینشستمو غرق غم میشدم تا وقتی که میدیدم خورشید طلوع کرده ، حتی هق هقای یواشکی و زیر پتو

همشون، همه ی همه شون ، حتی اون ته چاه نا امیدی

ارزششو داشت

از مسیری که اومدم راضیم

سخت بود ، ولی می ارزید:)))

از من نصیحت به همه ی اونایی که فک میکنن از رویاشون دور شدن ، بجنگ و تلاش کن رویا هیچوقت فراموش نمیشه

فقط یه گوشه قلبت خودشو قایم میکنه و تا اخر عمرت برات حسرت میشه

یه روز زندگی کردن توی رویات می ارزه به ۱۰ سال عذاب و سختی:)))

150

آقا با حافظ مشورت کردم گفت نه به صلاح نیست

هیچی دیگه کنسله

149

آقا من واقعا رو این یارو کراش سگی زدم

خیلیییی وقت بود که از یه پسر خوشم نیومده بود

اه لعنتی

حالا بعد این همه وقت رو یکی کراش زدم که اصن منو نمیشناسه و ندیده تا حالا

و احتمال دوباره دیدنشم صفر درصده:/

اخه چرا بنظرم باید کیوت باشه🥲

اصن حتی نمیدونم نامزدی چیزی داره یا نه

خو اگه بدونمم فرقی به حالم نمیکنه چون میدونم هیچگونه تلاشی نمیکنم

فقط نا امیدانه کراش زدم

همین قدشم زیاده برام😂

فک میکردم اون قسمت مربوط به علاقه و احساسمو از دست دادم ولی نه انگار یکمش هست

تف تو این مدل کراش زدن من

148

امروز برا روز دانشجو برامون جشن گرفتن

و در نتیجه پسرا کل روز تو دانشکده ما بودن😂

آقااا هنوز من کراش چند ماه پیشمم دیدم

این یارو رو قبلا فالو داشتم اونم منو فالو داشت روش کراشم بودم ، میدونستم از دانشگاه ماست ولی بدلیل تفکیک جنسیتی فک نمیکردم ببینمش

امروز یهو دیدم عکاس مراسم خیلی آشنا میزنه ، دقت بیشتری کردم دیدم عهههع اینهههه

خلاصه که خیلی باحال بود😂

البته امروز روزه بشدت کیوی ای بود ، روزی که با پریود شروع بشه خدا تهشو بخیر کنه

امروز همه درحال گشت و گذار و دید زدن بودن ، منه بدبخت درحالیکه فشارم افتاده بود و کل بدنم میلرزید و از درد به خودم میپیچیدم روی صندلی چسبیده بودم

خدایا پریود باگ خلقت بود ابلفضلیییی

147

صبح که داشتم میرفتم دانشگاه تو مسیر به خودم گفتم امروز یکم جدی باش زنننن دلقک مردم که نیستیییی

و یکم آروم تر بودم و بچه هام متوجه شدن😂

البته حال و حوصله ام نداشتم

از آروم بودن خوشم اومده:/ انرژی خیلی کمتری میخواد

146

مظلوم ترین نوع غم ، مالِ غم ناشی از خانواده اس

نه میتونی با کسی درموردش حرف بزنی

نه میتونی بهش فک نکنی و تو خودت بریزی

نه اصن میشه براش راه حل پیدا کرد

فقط باید بسوزی و بسازی:)

145

امشب یهویی بحث انتقالی من پیش اومد که همین ترم تموم شد برم

اعتراف میکنم برا اولین بار هُری دلم ریخت

یعنی جدی جدی باید برم؟؟؟

یعنی واقعا دیگه قرار نیست پیش دوستام باشم؟؟؟

مطمعنم قراره این موضوع اشک و افسردگی زیادی دنبالش داشته باشه

چجوری اخه این امقا رو ول کنم برم🥲🥲🥲

144

مامان و بابا دیروز اومدن

شلوغ ترین ۲۴ ساعت یک ماه اخیرو طی کردم😂

بعد مدتها یه سریال کره ای چسبیده بهم و دارم میبینمش:)

یکشنبه برا فلسفه ارائه دارم و هنوز هیچی نخوندم

راستی روز دانشجوعم مبارک:))))

پ.ن: سریال او زیبا بود

143

سریال ویچرم بالاخره شروع کردم

فعلا که خوشم اومده ازش تمش جالبه

142

نشستم فیلم اینفیتی وار و اندگیم مارول رو برای بار دوم نیگا کردم

البته اند گیمو نا نصفه نگاهش کردم

چقد خفنن این ۲ تا فیلممممم

راستی چند شب پیش ثور رنگاروکم دوباره دیدم

هی دس دس میکنم برا فصل دوم لوکی

ولی جدی چرا فیلمایی مث اند گیم و اینفیتی وار رو نمیتونم تو سینما ببینم 🥲

وای فک کن این فیلم تو فضای سینما با مارول فنا

قطعا خیلی حال میداد

ولی حیف

141

جدیدا اینجوری شدم که از یه نفر خیلی خوشم میاد ، بعد یه مدت که میگذره حس میکنم دیگه ازش خوشم نمیاد

مثلا دوستای دانشگاهم

خوب البته مخصوصا اونا چون این مدت با آدمای دیگه ای در ارتباط نیستم

اولش خیلی خوشحال بودم کنارشون ،اما حالا حس میکنم دنبال راه فرارم که تو جمعشون نباشم

شاید بخاطر اینه که میدونم نهایتش یه ترم دیگه اینجامو بعدش انتقالی میگیرم ، دلم نمیخواد بهشون وابسته شم و اندازه دانشگاه ملی اذیت بشم بعد رفتنم

شایدم اصن این نباشه و دارم تبدیل میشم به یه آدم بد

نمیدونم چمه

نیاز به یه چیزی دارم و نمیدونم اون چیز اصن چی هست

حس بدیه

اصن نمیدونم همچین حسی وجود داره یا نه ولی من دارمش

140

ما دانشجو معلمای مظلوم تنها تفریحمون کارگاهاییه که دانشگاه برگزار میکنه😂

پ.ن: مختلطه:))

139

درحال حاضر مهم ترین معیارم برا ازدواج اینه که طرف اهل خدا و پیغمبر باشه

نیاز دارم یکی کمکم کنه که برگردم به مسیر خودم

138

صبح یه لحظه تو حالت خواب و بیداری حس کردم صدای مامان و بابا میاد که دارن حرف میزنن تو اتاق

بلند شدم دیدم تنهام

بعضی وقتا آدم دلش برا کوچیک ترین چیزا تنگ میشه

قبلا اگه مامانو بابا موقعی که خواب بودم حرف میزدن صداشون اذیتم میکرد و غر میزدم

الان دلم تنگ شده برا صداشون🥲

137

یاسمن حالش خوب نیست

نگرانم

مریضه ، نمیدونم بخوابم یا نه

136

از گوشی جدید سلام😅

135

مطمئنم که دیگه کاملا فراموشم کرده

چرا من نمیتونم فراموش کنم؟

چرا این روزا مدام یادش میوفتم؟

134

این ماهم نصف حقوقمو دادم مامان

یکمی سرش غر زدم که نمیتونم برا خودم چیزی بخرم

ولی تحمل غم و غصه شو ندارم

الان تو این وضعیت تنها تکیه گاهش منم

تکیه گاه ضعیفیم

کاش بدونن که برا این حجم از مسئولیت هنوز خیلی بچم

خوش بحال اونایی که خانوادشون حامی شونن ؛)

133

فضای دانشگاهمونو دوس دارم

با آدمای خوبی رفیق شدم

حالم خوبه کنارشون ، شبیه مننن یا بهتر بگم هم قبلیه این

بعضی وقتا یادم میاد چیزی که الان دارم یروز رویام بوده

شاید یروزی خیلی قبل تر از الان خاکش کردم ، ولی خدا بهم برش گردوند

132

برا گوشیم گارد و گلس نخریدم👀

همونایی که همراه خود گوشی اومده رو استفاده میکنم

البته فردا بلکه نظرم عوض شد

131

گوشیم رسیده ولی مامور پست فردا میره میاره

کاش امروز میاورد🥲

ناخونام لاک داره میترسم دانشگاه گیر بدن

شانسم که کیویه دقیقا موقع ناهار که بخوام انگشتمو بزنم حراست بالاسرم درمیاد

پاکشون نمیکنم چون خوشم میاد از رنگش

جهنم

فوقش گیر میدن دیگه 👀