دیروز صبح کلاس اولو یکم دیر رسیدیم
تا رفتم نشستم مجبور شدم برا ارائه پا شم که بنظر خودم خوب بود
بعدشم روش های پژوهش داشتیم استاد اومد درس داد و رفت، بعدش بچه ها گیر داده بودن گوش استاد قرمز بوده😂
بعدش رفتیم پایین بساط دیگ آش نذری راه انداخته بودن
رفتیم واحد برادرا برا سالن ورزشی که دیدیم اونام موکب راه انداختن
بعدشم ورزش امتحان گرفت
بعدش رفتیم ناهار خوردیم
برا یکی از بچه ها تولد گرفتیم (با کروسان و شیرکاکائو)
دیگه بعدشم باز کلاس داشتیم
یکمم رفتم برا آش نذری کمک کردم
نعنا و پیاز داغ دست ما بود😂
نعناهارو سوزوندیم پیازا خام بود
ولی بازم یه کمکی کردیم دیگه:)))
بعدش باز رفتیم کلاس که دیگه من قشنگگگ خواب بودم
موقع برگشتم با یاسمن اومدم جلو بخاری خوابم برده تا امروز صبح
خدایی از ۶ صبح تا ۷ عصر ۱۳ ساعتهههههه توان نمیمونه برا آدم
شامم نخوردیم:/
خلاصه یه روز دانشگاه من
پ.ن: کل روز غمگین بودم بخاطر کراش نافرجامم و هی خودمو با دخترای دیگه مقایسه میکردم🥲