363

🧔

ادامه نوشته

362

ولی اون فقط یه کراش ساده نبود

من با اون آدم قلبم بعد مدتها پروانه ای شد

یه عشق یه طرفه بود:))

باید قبول کنم دیگه

اینجا که کسی نمیشناسه منو ، به خودم که نمیتونم دروغ بگم

من اون پسرو از دور به طرز عجیبی دوست داشتم و حتی هنوزم دارم

شاید تو یه زندگی دیگه مگه نه؟

361

من هرچقدرم منطقی فکر و رفتار کنم بازم دخترکوچولوی درونم با توجه اون ذوق زده میشه:/

ای انسان کوته بین این شخص مناسب تو نیست و حتی دوسشم نداری پس چته؟

360

ظهر یه خوابی دیدم که بنظرم جالب بود

تا بلند شدم تو نوت گوشیم نوشتمش

حالت درهم ورهم و رویاگونه شو دوس داشتم

برا دوستم فرستادم که نظرشو بگه کلا بحثو عوض کرد:/

فهمیدم یجای کار میلنگه

برا یه آدم دیگه که مقداری ذوق ادبی داره و منتقد خوبیه فرستادم

خلاصه که گویا نوشته ام تعریف چندانی نداشت

من هیچ تغییری توش ندادم ولی انگار غیرقابل فهمه:/

مث مادری که به بچش گفتن زشت و کتکش زدن از همون موقع زانوی غم بغل گرفتم و ناراحتم

من نویسندگی هیچوقت جزو رویاهام نبوده

بوده هااا ولی خودمو تو موقعیتش نمیدیدم هیچوقت

تازه الان حس جودی ابوتو درک میکنم وقتی از اولین نوشته اش بد گفتن:/

جودی عزیزم تو که تهش جوانه دادی این شد پله موفقیت طی کردی رفتی

من چه ماستی تناول کنم؟

اینقد غمگین بودم نتونستم شب بخوابم

البته فک کنم بخاطر اینه که ظهر خوابیدم ولی خوب بازم احساس چوس ناله دارم

359

معدل این ترمم افتضاح شد

در خوشبینانه ترین حالت میشه ۱۵

گند زدم گنددد

همچین توقعی از خودم نداشتم

اون گندم درس خون درونم حسابی شرمنده شده

کم کاری کردم

خونه خودمون نبودم و کلا تو شرایط خوبیم نبودم

معدل کلمم میاره پایین

ولی ترم بعد میخونم نمیزارم وضعم این بشه

من هنوزم همون بچه خرخون کلاسم:)

358

و بالاخره رسیدم به سخت ترین امتحان ترم

خدا بخیر کنه

۱۷۵ صفحه اس و منم فقط تا ساعت ۲ وقت دارم

اینو بتونم پاس شم حقیقتا خیلیه

آخه اصول برنامه ریزی درسی چرا باید اینقد سخت باشه؟

357

امتحان ادبیات دارمممم

هیچی نخوندم

فردام اصول

خدا بخیر کنه:/

356

او

ادامه نوشته

355

در آستانه فروپاشی روانیم

اینکه آخرین روزای دانشگاهه و دیگه دوستامو نمیبینم و میرم شهر دیگه ای از یه طرف

مسائل خانوادگی طبق معمول از یه طرف

زنگ زدن و ارتباط گرفتن مجدد با او از یه طرف

امتحانات و فشار درسا از یه طرف

اصن حس میکنم دچار فرسایش روحی شدم

354

پارادوکس های سانتیمانتالم خودمم داره اذیت میکنه:/

353

دوستی برام کامنتی گذاشت و وقتی داشتم جوابشو مینوشتم به نظرم رسید پست بزارم تا بلکه برا بقیه هم اگه سوتفاهمی پیش اومده رفع بشه.

گفتن که:

مطمئنی که پست 348 رو خودت نوشتی یا مطمئنی که این پستت سفارشی نیست؟

و :

اپرای صورتیِ پست 349 بی چشم رنگی رو کجای دلت میذاری؟

و :

نوشتی که جوجه معلمی

فکر می کنی تا وقتی مرغِ آموزگار بشی چند تا جوجه شاگرد زیر دست و پای این پارادوکس های سانتی مانتالت توی بیراهه های عواطف شون له میشن؟!

[پاسخ:]

من الان عاشق نیستم فقط یه لحظه بوی جوی مولیان اومد از همون تجربه نزدیک به دوست داشتنم که اتفاقا تو پست ۳۴۸ درموردش گفتم

اینکه گفتم چشم رنگی قشنگه صرفا بخاطر فروشنده ای بود که دیروز دیدمش و بنظرم چشماش زیادی قشنگ بود

جوجه معلمم چون هنوز درحال تحصیلم و شاگردی ندارم که بخواد درگیر پارادوکسهای عاطفی من بشه

درضمن مگه آدمیزاد ترکیبی از پارادوکس نیست ؟

پ.ن: وبلاگ برای من جایی برای نشخوارهای ذهنمه ، هدفم این نیست که کسی بخونتشون و قضاوتم کنه برا همین آدرس وبلاگمو عوض کردم ، ممنونم میشم اراجیف ذهنیتونو برای خودتون نگه دارید❤️

352

رفتم بهش پیام دادم

شتتتتتتت من هنوزم وقتی بهش پیام میدم استرس میگیرم

هنوزم دلم میلرزههههه

خدایا یعنی چییییی

جوابش مهم نیست فقط میخواستم حالشو بپرسم و ببینم دعوت به مصاحبه شده یا نه

ولی از این حالم حقیقتا ترسیدم

مگه دوس داشتن با گذشت زمان تموم نمیشه؟؟؟

یچی دیگم متوجه شدم

تمام موردایی که تو این مدت پیش اومدن هیچ کدوم این حسو بهم ندادن

حتی وقتی کراشم بهم پیام میداد

این حس با همشون متفاوته

وای خدایا باید در این زمینه بیشتر ریکاوری کنم حقیقتا ترسیدم

351

ولی رنگ چشم سبز مایل به عسلی زیادی قشنگههههه

اول نیگا میکنی فک میکنی چشاش قهوه ای روشنه

بعد میبینی عهه رگه سبز داره

عهههه عسلیم هس

اصن زیادی قشنگه:))))

لعنتی چشم رنگی حتی اگه قیافه طرف معمولیم باشه خوشگلش می‌کنه

یه جذابیت خاصی داره:)))