362
ولی اون فقط یه کراش ساده نبود
من با اون آدم قلبم بعد مدتها پروانه ای شد
یه عشق یه طرفه بود:))
باید قبول کنم دیگه
اینجا که کسی نمیشناسه منو ، به خودم که نمیتونم دروغ بگم
من اون پسرو از دور به طرز عجیبی دوست داشتم و حتی هنوزم دارم
شاید تو یه زندگی دیگه مگه نه؟
360
ظهر یه خوابی دیدم که بنظرم جالب بود
تا بلند شدم تو نوت گوشیم نوشتمش
حالت درهم ورهم و رویاگونه شو دوس داشتم
برا دوستم فرستادم که نظرشو بگه کلا بحثو عوض کرد:/
فهمیدم یجای کار میلنگه
برا یه آدم دیگه که مقداری ذوق ادبی داره و منتقد خوبیه فرستادم
خلاصه که گویا نوشته ام تعریف چندانی نداشت
من هیچ تغییری توش ندادم ولی انگار غیرقابل فهمه:/
مث مادری که به بچش گفتن زشت و کتکش زدن از همون موقع زانوی غم بغل گرفتم و ناراحتم
من نویسندگی هیچوقت جزو رویاهام نبوده
بوده هااا ولی خودمو تو موقعیتش نمیدیدم هیچوقت
تازه الان حس جودی ابوتو درک میکنم وقتی از اولین نوشته اش بد گفتن:/
جودی عزیزم تو که تهش جوانه دادی این شد پله موفقیت طی کردی رفتی
من چه ماستی تناول کنم؟
اینقد غمگین بودم نتونستم شب بخوابم
البته فک کنم بخاطر اینه که ظهر خوابیدم ولی خوب بازم احساس چوس ناله دارم
359
معدل این ترمم افتضاح شد
در خوشبینانه ترین حالت میشه ۱۵
گند زدم گنددد
همچین توقعی از خودم نداشتم
اون گندم درس خون درونم حسابی شرمنده شده
کم کاری کردم
خونه خودمون نبودم و کلا تو شرایط خوبیم نبودم
معدل کلمم میاره پایین
ولی ترم بعد میخونم نمیزارم وضعم این بشه
من هنوزم همون بچه خرخون کلاسم:)
355
در آستانه فروپاشی روانیم
اینکه آخرین روزای دانشگاهه و دیگه دوستامو نمیبینم و میرم شهر دیگه ای از یه طرف
مسائل خانوادگی طبق معمول از یه طرف
زنگ زدن و ارتباط گرفتن مجدد با او از یه طرف
امتحانات و فشار درسا از یه طرف
اصن حس میکنم دچار فرسایش روحی شدم
353
دوستی برام کامنتی گذاشت و وقتی داشتم جوابشو مینوشتم به نظرم رسید پست بزارم تا بلکه برا بقیه هم اگه سوتفاهمی پیش اومده رفع بشه.
گفتن که:
مطمئنی که پست 348 رو خودت نوشتی یا مطمئنی که این پستت سفارشی نیست؟
و :
اپرای صورتیِ پست 349 بی چشم رنگی رو کجای دلت میذاری؟
و :
نوشتی که جوجه معلمی
فکر می کنی تا وقتی مرغِ آموزگار بشی چند تا جوجه شاگرد زیر دست و پای این پارادوکس های سانتی مانتالت توی بیراهه های عواطف شون له میشن؟!
[پاسخ:]
من الان عاشق نیستم فقط یه لحظه بوی جوی مولیان اومد از همون تجربه نزدیک به دوست داشتنم که اتفاقا تو پست ۳۴۸ درموردش گفتم
اینکه گفتم چشم رنگی قشنگه صرفا بخاطر فروشنده ای بود که دیروز دیدمش و بنظرم چشماش زیادی قشنگ بود
جوجه معلمم چون هنوز درحال تحصیلم و شاگردی ندارم که بخواد درگیر پارادوکسهای عاطفی من بشه
درضمن مگه آدمیزاد ترکیبی از پارادوکس نیست ؟
پ.ن: وبلاگ برای من جایی برای نشخوارهای ذهنمه ، هدفم این نیست که کسی بخونتشون و قضاوتم کنه برا همین آدرس وبلاگمو عوض کردم ، ممنونم میشم اراجیف ذهنیتونو برای خودتون نگه دارید❤️
352
رفتم بهش پیام دادم
شتتتتتتت من هنوزم وقتی بهش پیام میدم استرس میگیرم
هنوزم دلم میلرزههههه
خدایا یعنی چییییی
جوابش مهم نیست فقط میخواستم حالشو بپرسم و ببینم دعوت به مصاحبه شده یا نه
ولی از این حالم حقیقتا ترسیدم
مگه دوس داشتن با گذشت زمان تموم نمیشه؟؟؟
یچی دیگم متوجه شدم
تمام موردایی که تو این مدت پیش اومدن هیچ کدوم این حسو بهم ندادن
حتی وقتی کراشم بهم پیام میداد
این حس با همشون متفاوته
وای خدایا باید در این زمینه بیشتر ریکاوری کنم حقیقتا ترسیدم
A place of peace🌻💛