447

از اینکه تو زندگیم دخالت کنن خوشم نمیاد

از اینکه شوهرم اینقد ساده و بچس خوشم نمیاد

اصلاااااااا

به شدت رو اعصابمه

خب به شما چه که ما خونمون چجوری باشه

من نمیخوام یه اتاق کوچیک اجاره کنم و وسیله دست دوم ببرم با خودم

جهنم که محل خدمتمون مشخص نیست و ممکنه جا به جا بشیم

من دلم میخواد این یه سال تو یه خونه خوب و با وسیله های خودم زندگی کنم

وگرنه مرض داشتم ازدواج کنم؟

واقعا از اینکه وابسته باشیم خوشم نمیاد

نمیدونم چرا نمیفهمن..

شوهرم به شدت وابسته اس و انگار میترسه که جدا بشه

و برای منی که کل عمرم مستقل بار اومدم واقعا سخته

هووووف

446

خب من امروز ۲۳ ساله شدم

همسر هنوز ۲۰ سالشه و این عجیبه و هضمش هنوزم بعد این همه مدت سخته

دو سال و نیم فاصله سنی ..

ولی خب مشخص نمیشه و همچین مناسبتایی تازه یادمون میاد عه من بزرگترم که

445

همسر باید فارغ‌التحصیل بشه و به دانشگاه 52 میلیون بدهی داره

موندیم چه کنیم ، گوشیمم یدور سوخت باز اوکی شد

زندگی متاهلی سختیای بیشتری داره از نظر مالی

سر ماهم 13 تومن قسط داریم

ماهه بعدم چون اولین حقوق رسمی شدنه همسره حقوق نداره

اشکالی نداره همین اولش سخته بعد از چند سال اوکی میشه

منو همسر کنار هم حالمون خوب باشه من راضیم.

444

از من میپرسن زندگیه متاهلی بهتره یا مجردی ؟

و جواب من چیه؟

برا مایی که ماهی یبار همدیگه رو با کلی بدبختی و فقط در حد یروز میدیدیم اینکه شب و روز کنار هم باشیم شبیه رویاست

من واقعا خوشحالم که کنارشم

زندگیه ما هنوز تو خونه مشترک شروع نشده ولی بازم اینکه کنارشمو دوس دارم

مث گربه ها چسبیدم بهش و یه لحظه ام دلم نمیاد برم یجای دیگه

البته که اول ازدواجه و بعدش علاقه هه کمتر میشه طبیعتا

ولی خب چیزی که عجیبه اینه من بعد از ازدواج بیشتر دوسش دارم

مامان همیشه میگفت وقتی صیفه محرمیت خونده بشه مهر دو طرف میشینه به دل همدیگه

شاید بخاطر همونه که حس میکنم بیشتر دوسش دارم.

443

پسر خوشگله رفته فرمانداری که جلسه بود

خانوادشم رفتن مراسم ختم

تنها نشستم تو خونه چایی ریختم ولی میلیم نمیاد بخورم.

مامانش واسمون غذا درست کرده رو گاز گذاشته که بخوریم

اینجا زندگی راحت تره ، آسون تره ولی بازم دلم واسه خانوادم تنگ میشه ، خیلییی زیاد

باید تلاش کنم که عادت کنم ، آدمیزاد بنده ی عادته

مهم اینه پسرخوشگله کنارمه و خانوادشم خوبن باهام

دلتنگی قراره یه عمر با من باشه باید یاد بگیرم باهاش دوست بشم..

حتی حوصله ندارم چایی که ریختمو بخورم

دیشب تو اتوبوس نتونستم بخوابم

باید روتین زبان و باشگاهمو شروع کنم