ولی من ۱۴ ساله رویای این شغل و این رشته رو دارم
و این روزا آرامش خیلی قشنگی دارم
امشب تو آینه یه لحظه خودمو نیگا کردم و گفتم نکنه جدی جدی دارم خواب میبینم؟
واقعا بعد هر سختی یه آسونی هست
پاییز امسال بدترین و سخت ترین روزای عمرمو گذروندم و بعد ۴ ماه سختی و عذاب ورق برگشت:))))
بعضی وقتا یاد روز اعلام نتایج میوفتم
گندمی که اینقد گریه کرده بود حتی نای نشستن نداشت گوشه اتاق دراز کشیده بود و زار میزد
اون شبایی که تا صبح مینشستم و خودمو عذاب میدادم که چرا بیشتر نخوندم
اون ۳ روزی که از شدت غم نه خوابیدم و نه چیزی خوردم
گندم اون روزا میدونست که همچین روزایی در انتظارشه؟؟
ولی کاش هیچوقت هیچوقتتتتت دوباره به اون حد از غم و نا امیدی و رنج نرسم
حتی اگه تهش قرار باشه چیزی که میخوامو بهم بدن
با اینکه الان خوشحالم ولی میدونم هیچوقت اون حجم از دردی که کشیدمو فراموش نمیکنم
من رسما اون روزا به ته وجودم رسیدم و تموم شدم
این گندم یه دختر دیگست:)))