427

تا الان ۱۲ فاکینگ ساعت درس خوندم برا امتحان زبانه کوفتی

و قطعا سه ساعت دیگم میخونم چون امتحانم ساعت ۱۲ عه

وای بحالم اگه کم بگیرم😂

426

چشمامو همین ماه انشالله عمل لیزیک میکنم

خداحافظ عینک:)

425

این پسره جدی منو دوس داره؟

بارها این سوالو از خودشم پرسیدم و خب دفعه آخر برخورد بدی کرد و پشیمون شدم و دیگه نمیپرسم😂

ولی جدی من هنوز تو دلم تایید نکردم دوس داشتنشو

طفلک همه جوره تلاششو میکنه

ولی تروماهای بچگیم مدام میخوره تو صورتم

تو کامل نیستی ، تو خوب نیستی ، تو کافی نیستی

این تروماها فقط برا بچگی نیستنا

همچنان پابرجان ، مامانم وقتی پیشمون بود مقایسه کرد و اونو گفت تو از دختر من خوشگل تری

همیشه سرکوفت میزنه بهم

دلیل اصلی اعتماد به نفس پایینه من مامانمه🫠

امشب سر یه چیزی داشت مجدد میکوبید منو و من گفتم مامان من پرسیدم ازت که الان چجوری ام؟ بعد گف نه ولی من نظرمو میگم

مامان بخدا حس ناکافی بودنی که تو به من بدی با هیچ چیز دیگه ای جبران نمیشه🫠

همه دنیا بگن تو خوبی ولی مامانت بگه نه به اندازه ی کافی خوب نیستی:)

424

عجیبه ها

قرار نبود دیگه عاشق شم

ولی خب این پسره اومد خودشو بزور تو دلم جا کرد بزوراااااا

معلوم نیست ته مسیر چیه

میدونمم کلی سخته

ولی خب دلم خر شده ، جهنم و ضرر .

423

حقیقتا حوصله نداشتم بیام اینجا بنویسم

ولی خب

بعد اون داستان خواستگار با شاعرک اوکی شدیم

اونم با شرط و شروط

مسیر البته اینجوری چیده شد

خانواده هامونو در جریان گذاشتیم و گفتیم قصدمون جدیه

بعدش اون اومد شهر ما و اومد خونمون با بابام حرف زد

و تماس گرفت باباش با بابام حرف زد

خلاصه که بین خودمون یه قول و قرار هایی گذاشتیم

قراره عید بیان خواستگاری

اونم چون مسیر دوره و هوا سرده

422

حقیقتا حوصله نداشتم بیام اینجا بنویسم

ولی خب

بعد اون داستان خواستگار با شاعرک اوکی شدیم

اونم با شرط و شروط

مسیر البته اینجوری چیده شد

خانواده هامونو در جریان گذاشتیم و گفتیم قصدمون جدیه

بعدش اون اومد شهر ما و اومد خونمون با بابام حرف زد

و تماس گرفت باباش با بابام حرف زد

خلاصه که بین خودمون یه قول و قرار هایی گذاشتیم

قراره عید بیان خواستگاری

اونم چون مسیر دوره و هوا سرده