241

فامیلای ما بشدت بی عقلن

فرقیم نمیکنه پیر باشن یا جوون

ذهنشون به شدت عقب مونده اس

من فک میکردم فقط اونایی که سنشون زیاده اینجورین ولی الان میبینم اصن ربطی به سن نداره

از دم همشون یکی ان

آخه به تو چه که من کی شوهر میکنم

به من چه که بخوام دختر تو رو نصیحت کنم شوهر کنه

اهههه حالم بهم میخوره ازشون

چقد یه آدم میتونه چندش و حال به هم زن باشه که وقتی دهنشو باز میکنه بخوای بالا بیاری از پوسیدگی ذهنشون

240

اینقد امروز تو دانشگاه خندیدیم و مسخره بازی درآوردیم که نگم

دلم تنگ شده بود برا بچه ها

خلاصه که یه چند ساعتی کاملا فارغ شدم از غم و غصه دنیا😂

239

🌵

ادامه نوشته

238

طی یه حرکت انتحاری دوستم گف سرویس گرفتن و فردا باید تنها برم دانشگاه

از استرس نصف پوست لبمو کندم

بعد اومده میگه شوخی کردم

به ابلفض که باید سرشو زیر آب کنم تمام:/

پ.ن: مسیر دانشگاه من شدیدا دوره و باید سه تا ماشین عوض کنم که تنهایی خیلی سخته و هزینش چند برابر میشه

237

میدونی چرا دلم نمیاد از این دانشگاه برم؟

چون دوستایی پیدا کردم که هیچوقت نداشتمشون

من هیچوقت کنار دوستام اینقد خود واقعیم نبودم

اونا تو وجود من خوبیهامو می‌بینن

بدون قضاوت، بدون نصیحت و دعوا

میترسم هیچوقت همچین دوستایی پیدا نکنم

اونا صاف و ساده ان، مث خودم رنج کشیدن و معنی غمو میفهمن

من دوسشون دارم

توقع من از دوستی به شدت بالا رفته

البته همشون نه ها فقط دوتاشونو به شدت دوست دارم و یکی دیگه رو یکم کمتر ولی اونم دوسش دارم:)

زندگی منتظره ببینه تو از یچیزی خوشت بیاد بعد دقیقا میاد همونو ازت میگیره

این ترم آخرین ترمیه که قراره کنارشون باشم و هر دفعه به این فک میکنم که شروع ترم بعدم یجای دیگم قلبم میریزه

236

ساعت 2 رسیدم خونه

هیچی خونه خود آدم نمیشه

درست و درمون خوابیدم کیف کردمممم

235

عشق قابیل است ، قابیلی که سرگردان هنوز

کشته خود را نمیداند کجا پنهان کند

234

وسیله هارو جمع کردیم آماده ایم یه نیم ساعت دیگه بریم سمت راه آهن

دوره خوب و مفیدی بود

دلم تنگ میشه برا روزاش

:)))

233

امروز آخرین روز دوره اس

کمبود به شدت زیادی در زمینه خواب دارم

این هم اتاقیم خیلی حرف میزنه سر صبحی رو اعصابمه

حوصله ندارم و خواب میخواهم:)

232

تو حرم روبروی ضریح نشستم

آرامش خیلی خوبی داره

یه پسره کنارم نشسته با اینکه بنده خدایی کاری نداره ولی یکم معذبم چون خیلی نزدیکه:/

کاش زودتر این روزا بگذرن

دوباره با مامان و بابا یجا زندگی کنیم و حالمون خوب باشه

من به یه سکون و آرامشی رسیده باشم

میدونم درست میشه و توکل کردم

ولی کاش زودتر درست بشه:)

231

برا خودم حرز امام جواد خریدم

انداختمش گردنم همونجا و یکم جلوتر حالم بد شد

حس سنگینی شدیدی داشتم

درش آوردم بهتر شدم

خاله میگه آداب داره و باید اونا رو انجام بدم بعد گردنم بندازم بخاطر همون بوده که احساس سنگینی داشتم

حقیقتا فقط چون خوشم اومد خریدم و فک نمیکردم واقعا تاثیر داشته باشه:)

ولی خوشم اومد ازش خیلی گوگولیه

تو یه لوله نقره اس و زنجیر خوشگلیم داره

230

از اینکه این دوره رو اومدم کاملا از خودم راضیم

دوره به شدت مفیدی بود

فقط دو تا کلاسو از دست دادم که سر یکی خواب بودم بخاطر دارو ها و سر یه کلاس دیگم معدم درد میکرد نرفتم

معدم یکم اذیتم کرد ولی خوب من متاسفانه هردفعه دوره میرم همینجوری مریض میشم

حس میکنم با این دوره یکم به خود قدیمم نزدیک شدم

کاش ادامه پیدا کنه و بتونم مسیرمو پیدا کنم

بعضی وقتا آدم فک میکنه همه چی تموم شده و دیگه هیچ اعتقادی نداره ولی بعدش متوجه میشه اشتباه میکرده

بچه ها دیشب تنها خوابیدن

اونام دارن به اندازه من قوی میشن شایدم حتی بیشتر از من

براشون کلی چیز میز خریدم که خوشحالشون کنم

229

درمورد کراشم تصمیم جدی گرفتم

دیگه بهش فک نمیکنم

حس میکنم داره ضعیفم میکنه

من خودمو دختر قوی ای میدونم و این قضیه نقضش میکنه

به این نتیجه رسیدم دختری نیستم که بتونم خودم نظر یه پسرو جلب کنم و منتظر باشم تا اونم از من خوشش بیاد

ترجیح میدم صبر کنم تا یه موقعیتی پیش بیاد که اون شخص رو بتونم خوب بشناسم و حس دو طرفه کم کم بوجود بیاد

خیلی اینجوری حس بدی دارم

اون بنده خدایی که نمیدونه من ازش خوشم میاد و ممکنه برداشت اشتباهی بکنه

خلاصه که ایزی ایزی تامام تامام

228

غم دارم:)))

227

مطالب این کلاس برام سنگینه

دارم تو ذهنم به تناقض میرسم

این استادا هیپنوتیزم بلدن؟

226

روابطم با کراشم درحد سین و لایک استوری و ریپلای خنده اس😂

داداش علاقه به طنز داری برو پیج فان بلاگر فالو کن :/

نمیدونم چرا ولی کاراش برام جالبه 😂

این بچه زیادی ساده و خوبه ارزش یکم صبرو داره

225

مسموم شدم معدم به عزا نشست

دیروز رفتم کلی آمپول و سرم زدم

غذام به بدبختی میخورم

البته الان بهترم

224

اکثر مباحث دوره به شدت جذابن

ببین درحدی که من گیج خواب بودم سر صبح ،استاد اومد بحثو شروع کرد تا آخرش با ذوق داشتم گوش میدادم

البته درسایی که مربوط به حوزه و فلسفه ان به شدت برام سخت و کسل کننده ان

ولی از تاریخ و جامعه شناسی و رسانه و فرهنگ خوشم میاد

این درسام ترکیب همه اینا با همه

223

بعضی از دخترای فرهنگیان یجوری اعتماد به نفس کاذب دارن که برگای آدم میریزه

اصن خیلی رو مخمه

به بچه های دانشگاه های دیگه اصن یجور دیگه نیگا میکنن

من چون خودم دانشگاه روزانه بودم به شدت اذیت میشم وقتی این رفتاراشونو میبینم

البته همه نه فقط بعضیا

نمیدونم چی باعث شده که به خودشون اجازه بدن اینجوری فک کنن و خودشونو بالاتر بدونن

داداش هسته اتم که نشکافتی بیا برو دوغتو بخور

222

دوره خیلی خوب و خفنه

اساتید لول بالا و مطرحن

برنامه ریزی و نظمشون خیلی دقیقه

رسیدگی و امکاناتشونم که عالی😂

حیف دوستام نیستن وگرنه خیلی بیشتر خوش میگذشت

221

حرکت کردم آخیش

کاش وقت بشه پیش مامان و بابام برم

ساعت ۱۱ باید ایستگاه قطار باشیم

قبلش مگه بدو بدو برم به مامان و بابا سر بزنم

220

از خونه راهی شدم

هوا سردهههه

رو مانتو عبایی پالتو پوشیدم😂

219

متاسفانه دیگه راحت نیستم اینجا بنویسم

حس میکنم قضاوتم میکنید

شاید آدرسو تغییر بدم:)))

218

فردا باید ۶ صبح برم

و هنوز نصف کارام مونده

217

فردا باید برم و هنوز هیچ کاری انجام ندادم

هیچچچ کاری

حتی لباسامم تصمیم نگرفتم چیو ببرم

فقط یادم باشه ظرف و ظروف بردارم و شناسنامه مو

دوستام هیچکدوم نیستن

فقط یکی از همکلاسیامه که اونم زیاد باهاش صمیمی نیستم ولی دختر خوبیه

کاش کتاب داشتم میبردم تو مسیر میخوندم

یه حس کیوی و مسخره ای بهم میگه این یارو ام این دوره رو هست

ولی دیگه به شهودم اعتماد نمیکنم جدیدا گولم میزنه😂

216

شدیدا احساس تنهایی میکنم

اینکه خانوادم کنارم نیستن اذیتم میکنه

البته که تنهایی با احساس تنهایی کاملا متفاوتن

این دوره از زندگیم به مقدار خیلی زیادی سنگینه برام

برا سفری که میخوام برم نگرانم بچه ها رو چجوری تنها بزارم

الان تازه مامانم رو درک میکنم که چقد براش سخت میگذره که ما اینجاییم و چقد نگرانمون میشه

215

شدیدا دلم سفر میخواست

حتی تا جایی که گفتم جهنم و ضرر تنهایی میرم راهیان😂

ولی دوستم پیام داد گفت برا دوره قم که از طرف دانشگاه میبرن ظرفیت خالی هست و میتونه اسم منو بنویسه

هیچی دیگه میرم قم:)))

واقعا دلم حرم میخواد

مخصوصا حرم حضرت معصومه که فضاش کاملا با حرم امام رضا متفاوته

آخرین باری که رفتم قم فک کنم ۶ سال پیش بود

دوره قراره حسابی اذیتمون کنه ولی من راضیم:)))

214

این ترم آخرین زمانیه که میتونم کنار دوستام باشم

بعدش دیگه من میرم و اونا کنار همدیگه ان

این فکر حسابی غمگینم میکنه

ولی آدم اگه نتونه دل بکنه پس به چه دردی میخوره؟

213

زندگی مستقلی تو این مدت خیلی چیزا بهم یاد داد

چیزایی که فکرشو نمیکردم تا بعد ازدواجم حتی یاد بگیرم

بدیای زیادی داشت ولی در کنارش خوبی ام داشت

کمک کرد من رشد کنم و مستقل شم

که یاد بگیرم بتونم گلیمم رو از آب بکشم بیرون

212

امروز داشتم با خودم فک میکردم هر دفعه که مامانو بابا رو بدرقه میکنم چند تا از جونام کم میشه

هر دفعه که رفتنشونو میبینم

یا اون نگاهای نگران مامان که تا سر کوچه هی برمیگرده و دلش نمیاد بره

جدی مگه چقد زنده ایم که اینجوری باید زندگی کنیم؟

البته مامان شدیدا درتلاشه که یکاری کنه اوضاع جور شه ما بریم پیش اونا زندگی کنیم

وقتی مامان و بابا باشن خوبه ، مسئولیتا تقسیم میشه راحت ترم

این روزام میگذرن

میدونم که درست میشه فقط زمان میبره:)

211

میاد برا استوریم ریپلای خنده میزنه میره

مگه من دلقک پدرتم؟

این بیصاحابو میزارم که سر صحبت وا شه مرددد

حداقل جواب منو لایک کن

210

نمیخوام برگردم شهرمون

من تو این شهر آرامش دارم ،من اینجا ریشه دارم

بهترین دوستایی که میتونستم داشته باشمو پیدا کردم

من سختمه برگردم

اینجا رو دوس دارم

209

دلم میخواد برم با کراشم صحبت کنم:/

چرا بحث تموم شد اه

بعدش کوئسشن باکس گذاشت و پاک کرد

اههههه

208

حاجییی کراشم ریپلای زددد

یه استوری از عروسک گذاشته بودم واکنش خنده فرستاد

و از همونجا شروع شد

قشنگ حس کردم دلش میخواد صحبت کنه و زوری نیس😂

داشت تلاش میکرد بحثو ادامه بده

آقااا بچم خیلی کیوته🥲

نسبت به دفعه های قبل بیشتر صحبت کردیم

خدایا چی میشد یکم به جذابیتم در چت می افزودی؟

همین الان باز نوتیف اومد ازش🥲🥲

آقا حس میکنم دارم پروانه ای میشم

امیدوارم تهش پروانه های قلبمو بالا نیارم

ولم کنین خوشم میاد ازش😂

اصن هرچی شد باداباد

نهایتش تهش شکست عشقی و مقدار زیادی غمه

من که اینقد غم تحمل کردم اینم روش

207

حاجی چقد سختهههه

علاوه بر اینکه صدام گرفت حس میکنم فشارمم افتاد

یه متن ۴ صفحه ای که حدودا ۱۰ دقیقه اس رو بیشتر از ۱۰ بار خوندم و ضبط کردم

و هر دفعه یه توپوق عجیب و غریب

به نتیجه نرسید

امشبم مهمون میاد دیگه وقت نمیشه

فردا صبح میگیرم میزارم تو سایت اگه خواستن قبول کنن نخواستنم به من چهههه

من دیگه امشب توانشو ندارممممم

206

واقعا دلم میخواد پادکستو انجام بدم

ولی گیجم نمیدونم باید چیکار کنم

متنم خیلی خوب نیس

نمیدونم موقع خوندن باید رسمی حرف بزنم یا معمولی

ولی پادکست چیزیه که دلم میخواد وارد مسیرش بشم

این بهترین موقعیت برا شروعه چون داوری میشه

205

تموم شددددد

تو سایتم بارگذاری کردمش

امیدورام رتبه بیارم🥲

یعنی خدایی حقش هست

پادکست موند

حالا تلاشمو میکنم ببینم میتونم اینم انجام بدم یا نه

ولی فک نکنم تموم شه

مخصوصا اینکه بابا خونس به سختی میشه آروم نگهش داشت

اووف خستمممم

204

از دیشبه نشستم سر تلخیص کتاب

پدرم دراومد

لعنتی ۴۰۰ صفحه اسسس

وسطای کارم دندون درد شدم شدیددد

دیگه قید پادکستو زدم همین تلخیصو یجوری جمعش میکنم میفرستم

تنبلی کردن همینه دیگه تهش

اووف از این تلخیص هنوز حدود ۱۰۰ و خوردی صفحه مونده

برا دندونم پماد زدم حس میکنم گیجم کرده

کاش حداقل سه روز زودتر شروع میکردم که میشد پادکستم انجام بدم

واقعا دلم میخواس امتحانش کنم🥲

203

آقا

با دوستم حرف زدم

مث اینکه اصن قضیه کراش تو دانشگاه ما جریانش یچی دیگست:/

من کلا مسیرو اشتباه رفتم

میگه بگو کیه یه برادری که میشناسه رو پیدا کنم معرفیت کنه

اصن اینجا روند به معرفیه نه فالو و پیامو این چیزا

حس میکنم خنگم خنگگگگگ

چمه من؟

اصن بیخیال نخواستیممم

202

گفتم اندیشه ۲۰ شدم؟؟

اندیشه رو ۲۰شدمممممممم

ارزش بیداری رو داشتتتت

ولی قران بهم ۱۹ داده

زنیکه قول داده بود بهم ۲۰ میده

دلم میخواد برم خفش کنم

همین درسای آسون اینجوری نمره میدن