431

دیشب حالم خوب نبود گفتم یکم لوسم کن

دو ساعت داشت قربون صدقم میرفت

تهشم که خدافظی کردیم و خوابیدیم صبح پا شدم میبینم برام شعر گفته:)))))

معشوقه ی یه شاعر بودنم گاهی اوقات جذابه

430

به هم برگشتیم همون موقعش

طاقت نداشتیم

زندگیمون با هم قشنگ تر بود

عقدمون احتمالا خرداده

نامزدی بعد از عید فطر که مشخص نیس البته هنوز

429

داستان عشق منم تموم شد

فکر نمیکردم اینقد مسیر سخت باشه

بالاخره تسلیم شرایط شدیم

سر شهر برای زندگی هیچکدوم کوتاه نیومدیم

نمیدونم شاید بهونه بود ، شاید خسته شده بودیم

فقط اینو میدونم که هیچکسو تو عمرم تابحال اینقدر دوسش نداشتم

و تا لحظه مرگم چشم انتظارش میمونم و دلتنگشم

شاید فراموشش کنم ولی اون بهترین آدمی بود که تو زندگیم دیدم

امیدوارم خوشبخت بشه..