قبل از اینکه برم این دانشگاه واقعا درموردش کنجکاو بود
اینکه چجوریه، آدماش چطورن ،فضاش چجوریه
از دوستام سوال میکردم ولی جواباشون متضاد بود نمیدونستم کدومو قبول کنم😂
خلاصه که وقتی وارد دانشگاه شدم تمام تصوراتم بهم ریخت
فرهنگیان فضای خشک و رسمی داره و اگه دوستای خوب پیدا نکنی دهنت سرویس میشه
مرتب درمورد پوشش و رفتار تذکر میدن(دانشگاه ما یه مقدار کمتر گیر میده چون واحد اصلی نیست)
توی هرکلاسی یه عده هستن که میرن زیرآبتو میزنن و لو میدنت
باید حواست باشه چی میگی و به کیا میگی
البته من اصن رعایت نمیکنم این مورد رو😂
و یه چیز جالب درمورد بچه هاش
دیدین تو هرکلاسی یه ۳،۴ نفر هستن خیلییی درسخونن و مثبت؟؟
فک کن همه ی اونا یه جا جمع شدن
خواهرم که اومده بود دانشگاه کپ کرده بود😂
فضای جالبیه درکل
برای هزارمین بار میگم از مسیری که اومدم راضیم
اگه یه کار درست تو زندگیم کرده باشم همین انصرافم بوده
من تو رشته خودم توی اون دانشگاه خوشحال نبودم
درسته که الانم زیاد خوشحال نیستم ولی حداقل راضیم
زندگیم سخت شده و تنها نقطه روشنش همین رشته ایه که میخونم
تنها چیزیه که خوشحالم میکنه
باورت میشه بعضی وقتا تو کلاس نشستم یهو یادم میاد میگم عهههه یادته سر این دانشگاه چقد عذاب کشیدی؟؟
یادته گندم قیدشو زدی؟؟
بعد قلبم پروانه ای میشه
هنوزم حس میکنم خوابم
چقد خوبه که آدم تو مسیر درستش باشه
خوب فک کنم زیاده روی کردم
شب بخیر🫂🤍