431
دیشب با بچه ها رفتیم شهربازی
با کلی بدبختی
بخاطر درگیریا مامان و بابا نمیزاشتن بریم تهش اشکم دراومد گفتم چهار ماهه مث یه مرده افتادم تو خونه الان میگم میرم بیرون میگین نه
تهش راضی شدن
رفتیم اونجا شهربازی بسته بود😂
به همون سرما کلی چرخیدیم و رفتیم پارک
تهشم یه شیرکاکائو داغ خوردیم
جدی اگه شهربازی باز بود اینقد خوش نمیگذشت
خوراکیم گرفتیم اومدیم خونه خوردیم
خلاصه که از اون شبای خوب بود
احتیاج داشتم بهش
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۲۳ ساعت 12:57 PM
توسط گندم🌾
|
A place of peace🌻💛