430
رفتم اداره اسمم بود
شناسنامه باهام نبود برگشتم مغازه
خانمه نشسته بود میگه بدون شناسنامه چجوری اومدی
بهش میگم من تو اوج نا امیدی پا شدم اومدم ببینم چرا بهم زنگ نزدن
رفتیم دیدیم شناسنامه مونده خونه
تهش با کارت دانشجوییم کارم راه افتاد
با دخترخالم مونا رفتیم
برگشتنی خالم بردمون
جالب اینکه دانشگاهش همون شهریه که ما تازه خونمونو بردیم،اینجوری اگه قبول شم عذاب وجدان تنها گذاشتن مامانو ندارم خوابگاهیم نمیشم
یکی از فامیلامونم دیدیم تو اداره😂
موقع رفتن اینقد استرس داشتم که فک میکردم الانه غش کنم
کاش بشه:))))
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۱/۰۹/۲۲ ساعت 12:49 PM
توسط گندم🌾
|
A place of peace🌻💛