یه حس خیلی مسخره ای امروز بهم میگف نرو دانشگاه

حوصله محیط اجتماعی رو ندارم

ولی خودمو مجبور کردم و پا شدم و اومدم

چون این حسو میشناسم

زمان دبیرستان دچار خستگی روحی شده بودم و این حس باعث شد غیبتای زیادی سر کلاس داشته باشم

الانم تقریبا همینجوریم

جلوی خودمو میگیرم و مجبور به انجام کاری که ازش میترسم میکنم

چون اگه یبار به حرفش گوش بدم بارها و بارها غیبتام تکرار میشه

فقط نمیدونم چرا الان؟

من که بنظر خودم خوبم

پس چرا دچار این خستگی روحی شدید شدم

چمه؟