دوستی برام کامنتی گذاشت و وقتی داشتم جوابشو مینوشتم به نظرم رسید پست بزارم تا بلکه برا بقیه هم اگه سوتفاهمی پیش اومده رفع بشه.

گفتن که:

مطمئنی که پست 348 رو خودت نوشتی یا مطمئنی که این پستت سفارشی نیست؟

و :

اپرای صورتیِ پست 349 بی چشم رنگی رو کجای دلت میذاری؟

و :

نوشتی که جوجه معلمی

فکر می کنی تا وقتی مرغِ آموزگار بشی چند تا جوجه شاگرد زیر دست و پای این پارادوکس های سانتی مانتالت توی بیراهه های عواطف شون له میشن؟!

[پاسخ:]

من الان عاشق نیستم فقط یه لحظه بوی جوی مولیان اومد از همون تجربه نزدیک به دوست داشتنم که اتفاقا تو پست ۳۴۸ درموردش گفتم

اینکه گفتم چشم رنگی قشنگه صرفا بخاطر فروشنده ای بود که دیروز دیدمش و بنظرم چشماش زیادی قشنگ بود

جوجه معلمم چون هنوز درحال تحصیلم و شاگردی ندارم که بخواد درگیر پارادوکسهای عاطفی من بشه

درضمن مگه آدمیزاد ترکیبی از پارادوکس نیست ؟

پ.ن: وبلاگ برای من جایی برای نشخوارهای ذهنمه ، هدفم این نیست که کسی بخونتشون و قضاوتم کنه برا همین آدرس وبلاگمو عوض کردم ، ممنونم میشم اراجیف ذهنیتونو برای خودتون نگه دارید❤️