352
امشب یه سس شکلاتی گیرم اومده بود
و تقریبا با هرچی دم دستم بود امتحان کردم
اول با بستنی شاتوت و خوب طعمش بد نبود
بعد با لواشک که اونم خوب بود
با نون و پنیر فقط یجوری بود
دیگه تهش حالت تهوع گرفتم😂
البته من ترکیبای سم تر دیگه ایم امتحان کردم این چیزی نبود
350
همیشه صدای هومن حاج عبداللهی توی فیلماش برام یجورایی آشنا بود ولی نمیفهمیدم علتشو
چند روز پیش وقتی انیمیشن رئیس مزرعه رو بعد از سالها دیدم متوجه این آشنایی شدم
دوبلور صدای الاغ بوده
و من توی بچگیم این انیمیشنو بالای ۵۰ بار دیدم
و توی ناخودآگاهم صداش ثبت شده بود
جالبه ها
346
دیشب خوابشو دیدم
تو خواب وقت داشتیم حرف بزنیم ،بخندیم،حتی دعوا کنیم
رو در رو
بدون هیچ رابطی بدون هیچ مزاحمی
و هنوز اون حس خوبه رو دارم
جدی یعنی قرار نیست هیچوقت بهم برسیم؟؟
بعضی وقتا حس میکنم برام با یه غریبه فرقی نداری
اما هرچند وقت یبار اون دخترک ۱۴ ساله درونم بهونه گیری میکنه
بهم غر میزنه
گریه میکنه
تهشم یه گوشه خوابش میبره و دوباره من میشم همون آدم سنگدله
بقول اون بیت شعری که خیلی دوسش دارم
هرکه داند و خدای خودش ،که چه دردیست در کجای دلش🙂
341
شدیدا سردرگم بودم برای انتخاب رشته بین دو تا آکادمی که تو کدوم ثبت نام کنم
و خوب ناجی همیشگی سالی مک برایدم همون لحظه زنگ زد و یکمی آروم شدم و تصمیم بر این شد که بعد اومدن نتایج پیش یه مشاور حضوری تو شهر خودمون برم و همون یه گلی بگیره به سرم
آخه جدی یه یارویی از یه شهر دیگه چی میفهمه از ظرفیت رشته های استان من؟؟؟
خوب شد با دوستم حرف زدم
338
اومدم بعد مدتها یکم ورزش کنم
چون از روی برنامه گوشی انجام میدم حرکاتو ،گوشیو گذاشتم جلوم
فندق خوشش اومده بود فک میکرد دارم میرقصم😂
درنتیجه رفته بود جلوی گوشی وایستاده بود نمیزاش من ببینم
تهشم گوشیو برداش رفت
و خوب ورزش امروز کنسل شد😂
کلا انگار قسمت نبود امروز حرکتی بزنم😂👌
335
میخوام قبل از اومدن نتایج و انتخاب رشته یه اعترافی کنم
من عاشق روانشناسی بودم
عاشق دانشگاهم بودم
به همه گفتم علاقه نداشتم
ولی داشتم
خیلیم داشتم
ولی این حس لعنتی که حتما باید مستقل شم
این حس لعنتی که از دوستام عقب افتادم
این جامعه لعنتی که جایگاه دانشجو معلما رو بالاتر برده از دانشجو های معمولی
حرفا و طعنه های فامیل
اینکه حتی یه نفرم قبولیمو تبریک نگفت
همه فقط سرکوفت زدن که چرا فرهنگیان قبول نشدی
با اینکه رشته من بهتر بود دانشگاهم بهتر بود
این حس لعنتی که باید خودمو ثابت میکردم به بقیه
اینکه حتی خانوادمم خوشحال نشدن از قبولیم
گریه های مامان
قهر مامان باهام
همه ی این حسای لعنتی باعث شدن پا بزارم رو دلمو ول کنم زندگیمو
وقتی میرم دانشگاه پیش دوستام قلبم درد میگیره
اینکه منم الان باید اینجا میبودم
جایی که مال من بود
دانشگاه قشنگم که از زیباترین دانشگاهای ایرانه
دوستام که هر روز بیشتر بهشون خوش میگذره
و من خودمو دریغ کردم از همه این چیزا
و فقط تو خونه نشستم و درسای مسخره دبیرستانو خوندم
افسردگی و قلب درد و فشارای عصبی رو بجون خریدم
تف به همه این چیزا
تف به این جامعه لعنتی
تف به آدمای دور و ورم که بهم حس ناکافی بودن دادن
از خودمم بدم میاد
من باید ادامه میدادم
نباید نا امید میشدم
هرچند که الان دیگه خیلی دیره🙂💔
334
زمزمه رزرو انتخاب رشته شروع شده بین کانالای تلگرامی
و خوب یکی از آکادمی ها خیلی کارش درسته
هزینش۷۰۰ تومنه که۲۰۰ رو الان باید پرداخت کرد و بقیشو از یکم مرداد تا روز انتخاب رشته
خیلی سردرگم شدم و نمیدونم میتونم اعتماد بکنم یا نه
اشتباه پارسالمم همین بود
یه انتخاب رشته اشتباه مسیر زندگیمو عوض کرد و رفتم به یه سمتی و مجبور شدم کل راهو برگردم
رسما دو سال از زندگیم عقب افتادم
امسال باید خیلی محتاط تر باشم
انتخاب رشته خیلییی مهمه
حتی از خود کنکورم مهم تره
خدایا کمکم کن راه درستو انتخاب کنم
من یبار تاوان اشتباهمو دادم
خواهش میکنم ایندفعه ولم نکن به حال خودم
خدایا بهت احتیاج دارم🥲🫂
333
عروسی دختر خالمه عید غدیر با پسرخالم
و این بشر و نامزدش یه زمانی بهترین دوستام بودن
بعدش عن شد و عوض شد و بهم زدیم کلا
نمیدونم چی بپوشم
نهایتش کت شلوار بگیرم هم شیکه هم خودم دلم میخواد بگیرم
ولی هیچوقت فک نمیکردم سر عروسیش اینقد بی ذوق باشم
اون زمانا که هنوز با هم دوست بودیم خیلی برنامه ریخته بودیم برا عروسیش
هر چند از ورژن الانش متنفرم
ولی من هنوز اون دختر مهربون و پایه قبلی رو دوست دارم
درهرصورت
امیدوارم خوشبخت بشن:/
332
امشب ارباب حلقه هارو دانلود میکنم
و حس میکنم یه فیلم به خفنیه هری پاتر باشه و براش ذوق دارم
چقد فیلم دیدن لذت بخشه
البته من از همون اول عاشق فیلم بودم
یادمه زمان بچگی ما دستگاهای DVD بود که باید CD میگرفتیم
همیشه پولامو جمع میکردم تا جدیدارو بگیرم
خلاصه که ایتس سو لاولی📀🎬
331
نوشتن با دست چپو شروع کردم و حقیقتا سخته
البته اولش حس فلجا رو داشتم ولی بعدش کم کم اوکی شد
بنظرم اگه ادامه بدم تمرین کردنو بتونم بخوبی دست راستم بنویسم
صبح درموردش با دوستم صحبت کردم و گف خیلی بیکاری و کار مسخره ایه
راستش ناراحت شدم اما نظرش به کیفمم نبود
الان بیکار ترین حالت ممکنمم و دنبال هر چیزیم که فکرمو از نتیجه کنکور دور کنه
چه کاری بهتر از یاد گرفتن یه کار جدید؟؟
کاش یاد بگیریم در مورد کارای بقیه با بی رحمی نظر ندیم
هرچند خیلی صمیمی باشیم🙁
325
اینقد توی خونه بودم بخاطر کرونا و مجازی و کنکور که دنیای دانشگاه برام عجیبه
البته که خیلی کیف میکنم و خوشحالم که از لاکم اومدم بیرون
ولی خوب دلم واسه این مدتی که از جوونیم به تنهایی گذشت میسوزه
تکلیف دانشگاه و رشتم که مشخص بشه خیلی برنامه دارم برا زندگیم🧘♀️
324
دیشب شام خوابگاه پیش بچه ها بودم
جیگر و سیب زمینی درست کردیم خوردیم
بعدش رفتیم تو محوطه چایی بردیم فیلم دیدیم و حرف زدیم
خیلی وقت بود اینجوری نخندیده بودم
ساعت یک بود فک کنم اومدیم تو خوابگاه
باز دوباره منو دوستم رفتیم بیرون رو زمین دراز کشیدیم رو به آسمون چرت و پرت گفتیم
تا ساعت ۴ صبح😂
بعدش اومدیم خوابیدیم صبحم ساعت ۹ پا شدیم
بچه ها فردا امتحان نظریه های شخصیت دارن
نمیدونم برم خونه یا نه
میتونم بمونم ولی فیلم نگاه کنم
حالا نمیدونم🥲
322
از فردا ورزش اصلاحی کمر میشه روتینم
کل سه ماه تابستون باید انجامش بدم
یه برنامه ریختم با ورزشای همون میرم جلو
این کنکور لعنتی و نشستنای طولانی مدتم و توی بدترین حالت نشستن عضلات کمرمو ضعیف کرده
خوب اولین روتین مشخص شد روزی نیم ساعت تا یه ساعت ورزش
راستش دلم میخواد زبان کره ای رم شروع کنم ولی نمیتونم برم کلاس پس احتمالا بصورت خودآموز برم الفباشو یاد بگیرم
خوشنویسی رو هم قراره شروع کنم ولی هی امروز فردا میکنم
احتمالا از فردا خوشنویسی با خودکارم شروع کنم
نوشتن با دست چپم میخام یاد بگیرم
این تابستون باید دو سه تا چیز جدید یاد بگیرم چون میترسم بعدا وقت نشه
از یه طرفم فکرمو مشغول میکنه و واقعا نیاز دارم که مشغول بشه و اینقد به نتیجه کنکور فک نکنم🧘♀️🛌
320
مامان و بابا بالاخره برگشتن خونه
دیشب تا ۵ صبح فیلم دیدم
البته هر چند فیلمی که انتخاب کردم فیلمنامه خوبی نداشت ولی فصل یکشو نگاه کردم
داستان در مورد زندگی اشراف زاده های اروپایی تو قرن ۱۹ بود
میدونم قرار نیست برم فصل دومشو نگاه کنم😂
و دوباره برمیگردم به آغوش کیدراما
اصن یه کیدرامر و چه به فیلم اروپایی و آمریکایی
البته فیلم خوب گیرم بیاد نگاه میکنم
اینقد هوا گرمه نمیشه رفت بیرون
فعلا سرمو با فیلم دیدن گرم میکنم تا به نتیجه فک نکنم
319
دخترخالم زنگ زد و اصرار کرد باهاشون برم همون شهری که مامان اینان تا یکم حال و هوام عوض شه ولی نرفتم چون حس میکنم نیاز به استراحت دارم
ابجی وسطیه ام سر صبح رفت همون شهر
من تو حیاط تقریبا تنهام
و دوستم که یجورایی نامزد عمومه اومده پیشم
خیلی هوا گرمه
لعنتی 42درجه استتتتت
و ما توی این هوا بدون کولر نشستیم چون باد کولر گرم تر از هوای بیرونه
گرمههههه
317
یکی از دلایلی که امروز باعث شد بتونم استرسمو کنترل کنم و آروم باشم این بود که صندلیم نزدیک مراقب بود
و مراقب یه دختر تقریبا همسن خودم بود
قبل شروع کنکور حالم بد شد اومد گفت بیا برو یه آبی به سر و صورتت بزن یه چیزی بخور بهتر شی
و در طول جلسه ام حواسش بهم بود
حتی قسمت مشخصات برگمو یادم رفته بود پر کنم اومد بهم یاداوری کرد
وقتیم که یواشکی داشتم شکلات میخوردم چیزی بهم نگفت درحالیکه مراقبای دیگه خیلی اذیت میکردن بچه های ردیف خودشونو
اینقد از اون دختر انرژی مثبت گرفتم که تا آخر جلسه آرامش داشتمو حالم بد نشد
و وقتی که آخرین دفترچمو بهش دادم از پشت ماسک یه لبخند عمیق زدمو گفتم ممنون که امروز اینقد خوب رفتار کردی ،استرسم خیلی کمتر شد و اونم در مقابل بهم لبخند زد
از جلسه که اومدم بیرون دوستم گفت بخاطر زمان اشتباهی که مراقبشون بهش گفته حالش بد شده و زده زیر گریه
و من برای چندمین بار خداروشکر کردم که امروز یه آدم خوب جلوم گذاشته ؛))))
316 کنکور
خوب کنکورم تموم شد
با همه سختیا و تلخیاش
روز اولی که تصمیم گرفتم انصراف بدم میدونستم قراره مسیر سختیو طی کنم
امیدوارم نتیجه خوب باشه
هر چند ته دلم یه چیزی بهم میگه نتیجه خوبی در انتظارمه
درست برخلاف سال اول که از همون اولش میدونستم قرار نیست برسم به چیزی که میخوام
خدای منم بزرگه؛))))
A place of peace🌻💛