اگر همه جا تاریک بود دوباره بنگر ، شاید نور خود تو باشی🌼

85

به عنوان یه دختر 19 ساله از اینکه هنوزم باید برای کوچیک ترین کارامم از مامان و بابام پول بگیرم متنفرممممممم

کی میشه مستقل شم و بتونم یه نفس راحت بکشم؟

من بابت قرون قرون پولی که از مامان و بابام میگیرم عذاب وجدان دارم و دلم نمیاد خرج کنم چون زحمت کشید خودم نیست

بین روحی که میخواد مستقل بشه و جسمی که منبع درامدی نداره گیر کردمممممم

از این وضعیت بدم میاد:////

84

بسم او♡

سلامممم

رسیدم خونمون

اوووف چقد سختی داشت این سفر ولی بی اندازه خوش گذشت

حالم عالیهههه

دیشب ساعت سه رسیدیم بعدش رفتیم خوابگاه دانشگاه سر صبحم اومدیم خونه

آبجی کوچیکه (فنچک) از خوشحالی کادوهایی که براش گرفتم داشت بال درمیاورد

ابجی وسطیه هم خوشش اومد از چیزایی که براش خریدم

برای بابا یه کلاه زمستونی خریدم اصن حواسم نبود زمستون تموم شده😂🤦🏼‍♀️

راستی مزار حاج قاسمم رفتیم دیروز چقدددد قشنگ بودد

یکم استراحت کنم کم خوابیام جبران بشه از 28 ام شروع میکنم خوندن جدی

انشالله ایندفعه با اراده خیلی قوی شروع میکنم

به امید روزای بهتر:))) 

83

خوابم میاد

خوابم میاد

خوابم میاد

خوابم میاد

..

82

دیروز رفتیم کانال کمیل

واقعا یه تیکه از بهشته که کنده شده و مونده روی زمین

بعدم برگشتیم خوابگاه حدودا ساعتای 11شب رسیدیم

دیشب خیلی کم خوابیدم

سر صبحیم حرکت کردیم وسیله هامونم از خوابگاه برداشتیم احتمالا قراره امشب یجای دیگه باشیم

الانم داریم از یادمان فتح المبین برمیگردیم

بعدشم میریم معراج شهدا

هوا ابری و گرفته است و شدیدا سرددد

اینجام مث شهر ما اب و هواش قابل پیش بینی نیستا😂🤦🏼‍♀️

خوابم میاد

بعد دو سال ما اولین کاروانیم که اومدیم راهیان من اینو نمیدونستم:)))) 

واقعا انگار طلب کرده بودن وگرنه من که تا لحظه اخر نمیخواستم بیام:))) 

چه خوب شد اومدم حال روحیم یچیزی فراتر از عالیه

با وجود همه خستگیا و کم خوابیا و پادرد شدید بخاطر زیاد تو اتوبوس موندم بازم حالم عالیههههه:)))) 

81

سر صبحی پا شدیم حرکت کردیم سمت هویزه

الانم تو اتوبوسیم داریم میریم فکه و بعدشم انشالله کانال کمیل

در طول مسیر و حتی الانم بغض خیلی عجیبی گلومو گرفته

حال و هوای عجیب و غریبی داره اینجا

احساس میکنم تو سفرای اینجوری ادم به امام زمان نزدیک تر میشه:))) 

چقد ماجرای غم انگیزی داره فکه

چه مظلومانه کشتن بچه های مردمو

چه وحشیانه حتی

با وجود همه ی ابرای توی اسمون هوا حسابی گرمه با اینکه آفتابیم نیست:///

 

80

رسیدیمممم:)))))

79

ما هنوز نرسیدیمممممم

دیگه جدی جدی فک کنم باید نظر کنیم که سالم برسیم

لاستیکای اتوبوس ترکید:/

اتوبوسای دیگه همه ظهر رسیدن

ما هنوز معلوم نیست میرسیم یا نه😂

شامم نخوردیم هنوزززز

بوی سوختگیم پیچیده تو اتوبوس

فردا 5 صبحم باید پا شیم که میریم مناطق جنگی

استراحتم نکردیممممم

حموم نرفتیمممم

اوووف زیادی دارن صبرمونو امتحان میکنن

ولی حتما حکمتی هست:)))) 

78

سلامممم

دو روز تمامه که تو راهیم ولی حالم عالیههههه

یه دل سیر امروز رفتیم حرم شاه چراغ

وایییی شیراز چرا اینقد قشنگههه

این حجم از زیبایی رو نمیتونمممم

اصن  دلم میخواس شهرشونو با چشمام نفس بکشم😂

پا شدیم بریم حافظیه تا دم درشم رفتیم همون لحظه ای که داشتیم بلیط میگرفتیم زنگ زدن برگردین اتوبوس اومده

بقول راننده اسنپ حضرت حافظ نطلبیده بود ما رو:))) 

ولی شیراز برای زندگی کردن زیادی قشنگه

اون بچه هایی که تو دانشکده ادبیات شیراز در همسایگی حافظ و سعدی ادبیات میخونن:))) 

عمیقا حسودیم میشه بهشون:))))) 

 

راه افتادیم دوباره یه ساعت خواب بودم یهو پا شدم دیدم یا ابلفضل سر قله کوهیممممم

چقد وحشتناک بود جاده ههههه

چسبیده بودم به صندلیم نمیتونستم حتی نفس بکشم😂🤦🏼‍♀️

بابا جادش خیلی وحشتناک بود میرفت بالااااای قله یهو پیچ میخورد میومد پایین:///

کم کم خورشیدم داره غروب میکنه

غروب خورشید توی جاده زیادی قشنگه

چقد خوب شد این سفره رو اومدم حال دلم حسابی خوب شد

شاید اثر زیارت امروزه:)))

77

با مسئولا صحبت کردیم که بریم حافظیه

حالا اگه راضی شن میریم

اتوبوسای دیگه همه راهشونو ادامه دادن فقط ما موندیم

فک کنم یه چن جا نتونیم طبق برنامه بریم

هوای این موقع حرم خیلی خوبههه:))) 

صدای دعا ندبه و پرنده ها قاطی شده میپیچه تو صحنا

حال و هوای اول صبحی و خلوتی حرمم قاطیش کنید

عالیه:))) 

76

دیروز ساعت 10صبح حرکت کردیم و گرممم بود

تا همین الان بکوب اومدیم و فقط برای نماز و غذا نگه داشتیم

الان شیرازیم

یه نمه بارونیم میزنه

اومدیم سوار اتوبوس شیم من گفتم کاش یکم شیراز میموندیم دوستم اتوبوس بقلی که مال فرهنگیان بود و دید گف کاش الان تو اون اتوبوس بودیم

گفتن اتوبوس شما خراب شده با اتوبوس دیگه ادغام شید برید شاه چراغ تا ما اتوبوسو درست کنیم

توفیق اجباری

کاش یه دعای دیگه کرده بودم

گویا مرغ امین نزدیک بوده بهمون

دیشب به خاطر مسکنی که خوردم راحت خوابیدم

الان کل روزم میتونم بیدار باشم

بچه ها رفتن دارن با لوگوی ورودی شیراز عکس میگیرن😂🤦🏼‍♀️

سردهههه 

معلوم نیس کی برسیم

پ.ن گفتن تا ظهر احتمالا شیرازیم:))) 

پ.ن با اتوبوس فرهنگیان ادغام شدیم:)) 

75

پا شدیم نمازم خوندیم صبحانم خوردیم و پتو ها رو تحویل دادیم

یه ربع دیگم میریم بیرون از خوابگاه که بریم سمت مزار شهدا که همه جمع شن سوار اتوبوس بشیم بریم

چاییم هنوز سرد نشده

گفتن احتمالا مزار حاج قاسمم بریم:))) 

کاش وقت بشه بریم

ولی راه بسیار طولانی و اذیت کننده ای در پیش داریم

سختیشم شیرینه

 

74

درحال حاظر اومدیم خوابگاه دانشگاه

و کلا نظرم در مورد خوابگاه عوض شد

چرا فک میکردم باید یجور دیگه باشه؟😂🤦🏼‍♀️

ولی خوب شاید بخاطر کرونا گرفتن خالیش کردن(وی به خود دلگیرمی میدهد😂) 

شامم خوردیم ولی کشک بادمجون:///

اصن سالی که نکوست از بهارش پیداست 

و منی که از کشک بادمجون متنفرم:)) 

الانم برم بخوابم 

صبح قراره بعد نماز صبح دیگه نخوابیم

فعلا که شیش نفری تو یه اتاقیم که سه نفر خوابن دو تا شون دارن حرف میزنن منم اروم سرم تو گوشیه

 

73

جواب منفی دادم بهشون😂

نمیتونم کنار بیام با فاصله سنی بینمون

الانم چمدون بدست منتظرم ابجی کوچیکه خوراکیایی که قرار بود بگیره رو بیاره اسنپ بگیرم برم دانشگاه

بابا ظهر بدو بدو اومده بود قبل رفتن منو ببینه بعدشم رفت

مامانم ظهر دیدمش الان مغازه اس

همین دو تا ماگل امق قراره بدرقم کنن😐😂

از نظر جسمی داغونم قشنگگگگ

اثرات واکسن هنوز تو بدنمه

72

با این وضعیت داغونم و حال خرابم خیر سرم خواب بودم بزور مامان و بابام بیدارم کردن که پاشو ما ببینیمت که بعداز ظهر میخوای بری

به بدبختی پا شدم رفتم صورتمو بشورم برگشتم میبینم جفتشون دارن میرن

خو مرض دارید منو بلند میکنید از خواب؟؟

دست چپم همچنان به وحشتناک ترین حالت ممکن درد میکنه و الان حس میکنم حتی انگشتای دستمم درد میکنه

چند تا جوش مزاحمم صورتم زده که مطمعنم برا نباتاییه که خوردم ولی اصن خیلی بد موقعس برا جوش زدن😐🤦🏼‍♀️

چمدونمو بستم ولی لباسامو باید بشورم:///

خشک میشه اصن تا بعد از ظهر؟؟

باید برم مغازه یسری وسیلم بردارم

بنظرم ماسک کم خریدم یه بسته کم میاد

 

71

امشب پسره اومد باهاش حرف زدم

آدم خوبیه

شاید بشه از فاصله سنیمون چشم پوشی کنم

دو دل شدم

یکم نظرم عوض شد

نه که بگم اره ولی دیگه مخالف مخالف نیستم

 

70

دیشب که بحث دعوای منو خواهرم دوباره پیش اومد بی اختیار زدم زیر گریه، مامانمم گریه کرد

میدونن خودشون من ادمی نیستم که بخوام تو جمع گریه کنم برا همین فهمیدن حالم خیلی بده

اخر شبی خواهرم معذرت خواهی کرد منم چیزی نگفتم

ولی زیاد باهاش حرف نمیزنم، هنوز ازش دلخورم

حرفش برام زیادی تلخ بود، مخصوصا اینکه از اون توقع همچین حرفی نداشتم

شاید هر ادم دیگه ای میگف حتی به کیفمم نبود ولی اون نه:)) 

بالاخره ادم رو خانوادش یه حساب دیگه باز میکنه

69

رفتم با بابا دوز سوم واکسنو زدم، عمیقا به اونایی که برکت زدن حسودیم شد

کاش منم از همون اول برکت میزدم:)))

کلی کار دارم که اصلا حس انجامشونو ندارم و دستمم کاملا بیحسه

دوز سوم انگار واکسنه قوی تره

68

داداش دوستم آسیه فوت کرد امشب:)))

بخاطر سرطان، فک نمیکنم حتی سنش به 25 رسیده بود

چقد امروز روز گندی بود، چقد امشب شب سختیه برا دوستم

 

67

دوباره گفت

با کمال پررویی برا دفاع از خودش جلوی بابا گفت

گف تو که اینقد تلاش کردی چیشدی

چرا نمیفهمه با این یه مورد نباید اذیتم کنه،با این حرف اذیت نمیشم قلبم له میشه

هیچ جا نمیرم

راهیانم حتی

میشینم درس میخونم

نمیخوام دوباره بهونه بدم دستشون که شکستامو بزنن تو سرم

این بغض لعنتی چرا ول نمیکنه

اینقد بغضم بزرگ شده که گلوم درد میکنه

نمیخوام گریه کنم

نمیخوام

 

66

وقتی که یکی از آدمای مهم زندگیت توی دعوا سرکوفت شکستاتو بهت میزنه نه میتونی چیزی بگی نه حتی از خودت دفاع کنی فقط لال میشی و بهش نیگا میکنی:)))

اخه لعنتی تو که خودت دیدی چقد جون کندم، موقعی که شکست خوردم پیشم بودی و دیدی چجوری کمرم خم شد

گریه ها و بدبختیای بعدشو دیدی

حالا سرکوفت چی میزنی بهم؟؟

حتی تو دعوا هم نباید یچیزایی رو گفت:)))) 

امروز برای هزارمین بار قلبم شکست اخه مگه تقصیر من بود؟؟نشد نشد نشدددد چیکار میکردم خودمو میکشتم؟؟؟

65

این طبیعیه که شبکه خبر 24ساعته داره از جنگ جهانی اول و دوم و اثراتشون میگه؟؟!

نکنه جدی جدی داره جنگ جهانی سوم راه میوفته؟؟

اگه چیزی نیس پس چرا همش از جنگ حرف میزنن؟؟؟!

64

وسوسه شدم پا شم طرح ولایتم برم

گندم ادم باش

یکم مقاومت کنننن

کنکور چییییی

تابستون برو که خیالتم از کنکور راحت شده

ولی دوستام نیستن اونموقععع

گندم عیدو از دست بدی همه چی پرررر میشه هاااا

گندم داغ دانشگاهی که دوسش داری رو دلت میمونه هاااااا

خلاصه که گندم من باهات حجت و تمام کردم خواهی برو خواهی نرو:////

63

بیخیال لواسون رفتن دم عیدی شدم و تصمیم بر این شد بمونم خونه و اون سه هفته رو مث ادم درس بخونم:))

همون دوستم که بخاطرش داشتم میرفتم راهیان پشیمون شده و میگه من نمیرم راهیان چون عروسی خواهرشه:)))

اصن زیباتر از شانس من دیده بودید؟؟؟://

با بابا قراره بریم دوز سوم واکسنو بزنیم و همچنان داره کش میده تا واکسن نزنه هرچی میگم بریم تو نزن راضی نمیشه:)))

تولد عموم بود امروز چون ابجی کوچیکه نیس نرفتم کلا عادت ندارم بدون اون برم مهمونی و قطعا فک فامیل بابام باهام قهر میکنن که یه درصدم مهم نیست😅😂

ترشی هایی که درست کردیم 8 کیلو شد و قرار شد بجز یه دبه 2 کیلویی بقیشونو بفروشیم به سوپری محل چون واقعا زیادن و نمیتونیم تمومشون کنیم

ولی یارو سوپریه انگار میخواد مرده خری کنه یه قیمت مسخره ای گفته که ترجیح میدم اصن نفروشم

 

دیگه خلاصه اوضاع وفق مراد نیس:)))

 

 

 

62

زنگ زدن از تهران که 23 ام بیاید دوره شروع میشه تا دوازده فروردین

بعد گفتن شمایی که راهیان میرید از همونجا پاشید بیاین

یعنی من 18 ام که برم 12 ام ماه بعد برمیگردم://///

بعدشم به احتمال 90درصد بریم با بچه ها قم حداقل یک شب بمونیم

دفعه پیش قم نرفتیم هنوز دلم میسوزه

از یه طرف دیگم حال و هوای لواسونو طرح ولایتو با دنیا عوض نمیکنم دقیقا انگار توی بهشتی

نمیدونم چیکار کنم

کنکورم چیییییی

مگه اینکه شبا درس بخونم

اونم که نمیشه چون درسای خود طرح هست

اووف خدایا نشونت این بود؟؟؟

چون میدونی اونجا حس میکنم بهت نزدیک ترم دعوتم کردی بیام اونجا؟؟

چون میدونی حالم اونجا بهتره دقیقا امروز بهم زنگ زدن؟؟

چون دفعه پیشی که مستقیم نگاه کردنتو حس کردم اونجا بود دوباره باید برم؟؟

چون میدونی حال و هوای معنویم داغونه؟؟

اخه میدونید اونجا چون اردوگاه بالای یه کوهه بلنده ادم حس میکنه فاصلش با اسمون کمتره

حال و هوای خیلییی بشدت معنوی داره

حضور امام زمانو هر لحظه حس میکنی

نمیدونم

میرم

حداقل حالم بهتر میشه

شایدم نرفتم

نمیدونم

خدایا🥺💔

61

نمیدونم چه حکمتیه که هرچی من میگم نه بازم این قضیه ادامه پیدا میکنه

حتی یه درصدم دلم نمیخواد با این یارو عروسی کنم

همش زیر سر همین خاله نخود هر آشمه

من فقط گفتم یبار دیگه بیاین که با پسره حرف بزنم رفته گفته جوابشون مثبته

خدایااااا

من چه غلطی کنم از دست این فضولای حال بهم زن راحت شم؟؟؟

پسره ده سال از من بزرگتره

ده ساللللللل

یعنی داره میشه سی سالللل من هنوز بیست سالمم نشده:///

یه دهه بینمون فاصلس

هرچقدم پسره شوخ و پایه باشه اون جوونیشو کرده،بچگیشو کرده

برا من سن زیاد مهم نیس ولی دیگه نهایت فاصله قابل پذیرش من پنج ساله

ده سال خودش یه عمره

خدایا کمکم کن

از این مخمصه نجاتم بده

چرا همیشه فقط منو امتحان میکنی؟؟

چرا هرچی میگم نه کسی به حرفم گوش نمیده؟؟

مگه این زندگی من نیست؟؟؟

چرا نمیزارن خودم تصمیم بگیرم🥺💔

خدایا سر قبولی دانشگاه که جواب دعاهامو ندادی

حداقل همین یه بار گوش بده ببین چی میگم

منم بندتم نوکرتم اینقد فرق نزار بین بنده هات

یکمم به حرف ما گوش کن

یه نشونه بهم بده که بفهمم هنوزم پیشمی یا نه ولم کردی

خیلی وقته حست نکردم تو زندگیم🙂💔

 

60

با همکاری بابا برای اولین بار نشستیم ترشی درست کردیم

چند بارررر سر ترشیا دعوامون شددددد

من کار خودمو میکردم اون کار خودشو دریغ از یه ذره همکاری

یه چن باری داشتم بابا رو از خونه مینداختم بیرون😂😂

البته هشتاد درصد کارای ترشی رو بابا کرد

و به دلیل ندونستن اندازه ها، ترشیا به شدت زیاد شد 

دو تا دبه یه کیلویی و یه دبه پنج کیلویی😐

قشنگگگگگ تا سه چهارسال دیگمون منبع ترشیمون تامیینه😂🤦🏼‍♀️

اگه ترشیامون خوب دربیاد میزنیم تو کار ترشی😎😂

ولی اگه خراب بشه مامان میکشتمون😐✌🏼

دیگه در هر صورت تجربه باحالی بود

 

امروز با ابجی کوچیکه نشستیم زیر بارون چیپس و ماست موسیر خوردیم،اینم تجربه باحالی بود تا حالا امتحان نکرده بودمش😂💖

 

ابجی دومیه قرار بود امروز با دوستش بره بیرون ولی شانسش بارون اومد نرفت الان قشنگگگ اعصابش سگیه🥺😂

59

فقط منم که میترسم جنگ جهانی بشه؟:/

آدمایی که تاریخو خوندن از این چیزا زیادی میترسن چون میدونن دقیقا اگه جنگ بشه چه اتفاقی میوفته

متاسفانه یا خوشبختانه من جز به جز جنگ جهانی اول و دومو خوندم و شدیدا از سومی میترسم

جنگ اولی رو هم روسیه راه انداخت

فقط خداکنه ایندفعه آمریکا دخالت نکنه

البته اینکه وضعیت الان ایران خیلیییی بهتر از اون زمانه یکم خیالمو راحت میکنه(از نظر قدرت نظامی) 

درهر صورت بیشتر از دو ساعت مقاومت میکنه و تسلیم نمیشه:))) 

کاش جنگ تموم شه

کاش تاریخ تکرار نشه

قطعا ایندفعه وحشتناک تر از دو تای دیگس چون وسایل نظامی پیشرفت کردن

یاد اون شعر ( ساسی بود فک کنم) افتادم که میگف این مرحله رو رد کنیم مرحله بعدی اژدهاس..زیادم بی ربط نمیگفت

خیلیم دور از ذهن نیست که یهو سر و کله ی اژدها پیدا بشه😂

ولی کاش بدبختیای بشر کم بشه:///

 

58

بسم او♡

سلامممممم

برای بقیه عطر و کادو و اینجور چیزا خاطراتشونو یاداوری میکنه برا من هوا

مثلا اینجوریه که هوای امروز دقیقا مثل پارسال روزیه که رفتم کنکور دادم

یا مثلا هوای دیروز مثل روز تولد خواهر کوچیکم بود

و جالب اینه که دقیقا ام یادم میمونه هر روزی هوا چطوره و قشنگ برام یاداوری میشه

یکم عجیبه ولی باحاله

پریروز رفتم دانشگاه که دوستم یسری کتاب بگیره و دقیقا هوا مثل هوای روزی بود که رفتم مصاحبه و گزینش فرهنگیان

فاصله دانشگاه ما و فرهنگیانم کلا پنج دقیقه اس که اولم از فرهنگیان رد میشیم

دقیقا تک تک چیزا و حرفا و خاطرات و حتی احساسات اون روزم برام ریکاوری شد😂

واقعا کس دیگه ایم هست مث من اینجوری باشه؟؟

یا فقط من دیوونم😂🤦🏼‍♀️

 

57

از فیلم اسکویید گیم به بعد بابا طرفدار فیلمای کره ای شده

حالا قبلش منو مسخره میکرد که اینا چیه نیگا میکنی

رفته فیلم سارقانو دانلود کرده به منم میگه بیا ببین

اخه یکی نیس بگه من چجوری پیش تو بشینم فیلم کره ای نیگا کنمممم

یهو صحنه دار بشه کی پاسخگوئه؟؟

یواشکی فلنگو بستم اومدم و الفراررر

قبل اینم رفته بود زامبی ها در شهرو ریخته بود

اخه من چیکار کنم با این😂😂

درحالیکه من دارم سبک فیلممو عوض میکنمو تمایل پیدا کردم به فیلمای آمریکایی بابا کیدرامر شده😂😂

 

56

فک کنم کم کم دارم خودمو پیدا میکنم:))) 

55

نمیدونم باز چمه ولی دوباره به شدت بی انگیزه شدم

گندم تو باید این دو هفته رو خوب بخونی که مامان بزاره بری راهیان

گندم داری چیکار میکنی با زندگیت

زود باش دیگه

یبار جا زدی نتیجشو دیدی میخوای دوباره همه چی تکرار بشه؟؟ 

اصن جون تکرار گذشته رو داری؟

به خودت بیا دخترررر