دوباره گفت

با کمال پررویی برا دفاع از خودش جلوی بابا گفت

گف تو که اینقد تلاش کردی چیشدی

چرا نمیفهمه با این یه مورد نباید اذیتم کنه،با این حرف اذیت نمیشم قلبم له میشه

هیچ جا نمیرم

راهیانم حتی

میشینم درس میخونم

نمیخوام دوباره بهونه بدم دستشون که شکستامو بزنن تو سرم

این بغض لعنتی چرا ول نمیکنه

اینقد بغضم بزرگ شده که گلوم درد میکنه

نمیخوام گریه کنم

نمیخوام