خاله اومد خونه و تقریبا مجبور شدم پا شم اتاقو جمع کنم
ولی قشنگگگ مرتب شد، شتر با بارش گم میشد توش
بعدش یاسمنو پا کردم غذا بخوره
خوابم میاد:/
به مامان زنگ زدم یکم حرف زدیم
اگه بتونم امشب یکم زبان میخونم