نمیدونم اول کدوم یکی از کتابای کنکورم بود ولی یه متنی خوندم که تو فکر برد منو:

این حسرتای ماست که شبا بیدارمون نگه میداره..

باز حالم خوش نیس

اون دختر مهربون صبور تبدیل شده به یه عصبی زودرنج

خانوادم بزور تحملم میکنن

اینو از نگاهاشون میفهمم

هرچقدم دوسم داشته باشن خسته شدن از این رفتارام

یعنی باید یه سال دیگم صبر کنم؟؟؟

نمیدونم چرا ولی یچی ته دلم میگه تکمیل ظرفیت قبول میشم

ولی هیچ خبری نیست ازش

حال این روزام خیلی تیره و سرده

پس کی نوبت من میرسه که شاد باشم؟؟؟

شادی حق ما نیست؟؟