امروز اولین جلسه کلاس ورودیای ۹۹ دانشگاه فرهنگیان بود

و از صبحیه دارم با خودم کلنجار میرم

اینکه دوستام بعد این همه وقت سر کلاس رفتن و من باهاشون نبودم

اینکه چقدد دلم میخواست الان پیش اونا بودم

از صبحیه فقط دارم خودخوری میکنم

تب و لرز امونمو بریده

شاید از مریضیه که دارم پناه میبرم به این فکرا

ولی انگار روحمم مریضه

خیلی مریض