از دانشگاه که میخواستم بیام خونه اسنپ نمیشد بگیرم بخاطر نت

ماشینم نمیتونستم بگیرم چون میترسیدم

یه تیکه ای رو پیاده رفتم

و چون میترسیدم چادرمو دراوردم و دستم گرفتم

و شوکری که بابا دیروز بزور گذاشت تو کیفمو دستم گرفتم

همه ی تیکه ای که اومدم هر ماشینی که نزدیک میشد میترسیدم بهم حمله کنن

چقد شهر نا امن شده

الکی ام نمیترسم شهر ما با اینکه کوچیکه درگیری زیاده و دختر چادریا رو هم کتک میزنن

خلاصه که بعد یه تیکه طولانی یه ماشین وایستاد

اولش میخواستم فرار کنم دیدم نه راننده تاکسیه

با همون اومدم تا خونه

که البته با هزار تا ترس و لرز

هیچوقت فک نمیکردم وقتی چادر سرم بکنم اینقد بترسم

چادر همیشه برا من نماد امنیت بود

حالا نماد ترس:)