دخترخاله بزرگم خیلی نچسبه

تنها هنرش غیبت کردنه

مامانش رفته کربلا

از اون موقع هر شب میاد اینجا

اوووف چقد بداخلاق شدم من

ولی اخه خو اومدن هیچییی چرا وقتی شوهر و بچه کوچیک داره باید شب بمونه؟اونم دقیقا تو اتاقی که ما میخوابیم؟؟که بچش تا صبح نق بزنه

دس به هیچیم نمیزنه همش دستور میده

نقی یچی میگف فک کنم :دس بزنم این دهن منه پاره کنم

یه همچین چیزی بود

خلاصه که از عصبانیت الان میترکم