همیشه خودمو زیادی تحویل گرفتم

به ذهنم زیادی اعتماد داشتم

توی مدرسه هیچوقتتت نشد که یه درسو قبل از اینکه برم سر کلاس تو خونه بخونم

شاید فقط یه چن باری کلا تو خونه درس خونده باشم

با اینحال دوران راهنمایی و دبیرستانم مدرسه نمونه بودم و همیشه ام نمراتم خوب بود

بیشتر وقتا اصلا خبر نداشتم امتحان داریم

اینجوری بود که میرفتم سر کلاس و بچه ها میگفتن مثلا زنگ دوم امتحان زبان داریم و من تازههه میفهمیدم

بین درسای زنگ اول و زنگ تفریح میخوندم و در اخر که نمره ها میومد از اونایی که خونده بودن بهتر میشد نمرم

برا همین هیچوقت بچه ها باور نمیکردن که درس نخوندم

همیشه سر همین اذیتم میکردن که گندم الکی میگه نخونده ولی میخونه

سر کنکور اولمم با اینکه به نظر خودم خیلیییی کم خوندم بازم رتبم با شاگرد اول و دوم کلاسمون یکی شد

و دقیقا همین چیزا بود که باعث این اعتماد بیش از حد من به مغزم شد

شاید اگه اینقدددد اعتماد نداشتم به خودم الان وضعم بهتر بود

اگه درسارو مث همه بچه ها تو خونه میخوندم و وقت میزاشتم براشون شاید اصن یه جای دیگه بودم کلا

:))))