همش یه چیزی توی ذهنم میپیچه

اینکه خدا دو تا چیزو همزمان ازم گرفت

و چقدد من ناراحت بودم

تا چند وقت قهر بودم با خدا

و حالا یجوری بنظر میرسه انگار جفتشون هم زمان داره بهم برمیگرده

ولی جدی اگه جفتشون برگرده چقد خوب میشه:)))

اون موقع میشه حتی از خوشحالی مرد

ولی من همیشه یه پای خوشحالیم لنگ میزنه

توی زندگیمو که نگاه میکنم همیشه غمگین بودم

هیچوقت شاد نبود

یه روز حتی نیست که بگم اون روز کامل شاد بودم

همیشه یه بدبختی هست که خراب شه رو سر آدم

بعضی وقتا شک میکنم به این که میگن تناسخ وجود نداره

بنظر من که داره

منم دارم تاوان زندگی قبلیمو میدم

وگرنه اینقد عذاب برا یه انسان تو سن من که بزرگ ترین گناهاشم چیزای مسخرس یکم زیادیه

حتما تو زندگی قبلیم یه قاتل زنجیره ای بودم که بچه های کوچیکو میکشتم

🌱