دیروز صبح و شب موقع هییت دیدمش

و مطمعنم که سنگینی نگاهشو حس کردم

البته که من قیافم خیلی عوض شده و تقریبا تعجب کرده بود

مامان رفته خونشون از خواهرش درمورد انتخاب رشته چن تا سوال بپرسه

بعد مامانش گفته که از من جلوش حرف زده

درمورد دانشگاه و این چیزا و قبولیم

ولی خیلی یجوریه:)))