355
دیشب با ابجی و دخترخالم داشتیم میرفتیم خونه داییم ساعت یازده بود فک کنم
بعد یجا خیلی خلوت بود تو یه کوچه ای یه پسره با یکی دیگه بودن
ابجیم گف پسره داره دختره رو اذیت میکنه
ولی خوب هیچی نگفتن اونا
منم ترسیدم گفتم بریم اینجا خطرناکه
بعدش دخترخالم گف نکنه جدی جدی داش اذیتش میکرد
خوب تو اون موقعیت سه تا دختر میخوان چیکار کنن؟؟
اووف خداکنه کار درستو کرده باشیم
+ نوشته شده در شنبه ۱۴۰۱/۰۵/۰۱ ساعت 1:24 PM
توسط گندم🌾
|
A place of peace🌻💛