311 کنکور هنر
خوب امروز ساعت پنج پا شدم و از اونجایی که تو حیاط خواب بودم چشامو که باز کردم هوا گرگ و میش بود و اون آخرای آسمون نارنجی شده بود
درخت دم حیاطمونم پر گنجیشک بود و داشتن سر و صدا میکردن
یکم همونجوری دراز کشیدمو و فقط کیف کردم
گرگ و میش هوا و صدای گنجیشکا و پرواز دسته جمعیشونو هوای خوب سر صبح حالمو توپپپ کرد و با انرژی پا شدم
مامان و بابا ساعت شیش راهی شدن و رفتن
منم شیش و نیم اسنپ گرفتم رفتم حوزه کنکور هنر
خلوت بود تقریبا فقط خیلی دنبال سالن گشتم هی از این ور به اونور
ولی صندلیمو زود پیدا کردم
با بچه هایی که اطرافم نشسته بودنم دوست شدم😂
پشت سریم خونشون نزدیک ما بود برگشت با اون اومدم
زبان نزدم ادبیات بنظرم سخت بود فقط قرابتا رو تونستم بزنم
ولی دینی و عربیو خوب زدم
بعدم سر تخصصیا بلند شدم اومدم بیرون
ماشین گیرمون نیومد گوشیمم نبرده بودم اسنپ بگیرم
درنتیجه یه تیکه طولانی رو پیاده اومدیم و بعد ماشین گرفتیم
سر جلسه وقتی برگه های عمومی رو گرفتن حالم بد شد
دستامو پاهام بشدت میلرزید و سرم گیج میرفت
همونجا فقط مونده بود بزنم زیر گریه
فقط خدا کنه فردا حالم بد نشه🥲🤌🏻
الانم خیلی خوابم میاد ولی نمیخوابم چون میترسم شب خوابم نبره🪔🐚
A place of peace🌻💛