246
حس بدی دارم:))
صبحی داشتم به مامان میگفتم حس میکنم چهارسالمه و وقتی از خواب پا شدم فهمیدم دیشب تو تختم بارون اومده:))
همونقد مزخرف،همونقد مسخره،همونقد نگران از دعوای اطرافیان،همونقد سردرگم که الان باید چیکار کنم:)))
فردا ازمون دارم
میخواستم بعد ازمون برم دانشگاه پیش بچه ها ولی اونام انگار امتحان دارن شنبه پس نمیرم
باید عربیمو بکشم بالا
شده هر فیلم پکیجو ده بارم نگا کنم،نگا میکنم تا بفهمم
یجوری نگرانم انگار خدا ندارم:))
حواست هست گندم؟؟خدا پیشته و نزدیک تر از همیشست:)))
گندم خدا بزرگه:-))
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۱/۰۳/۲۶ ساعت 10:55 AM
توسط گندم🌾
|
A place of peace🌻💛