باز دوباره قراره خواستگار بیاد

همین خالم همت کرده منو شوهر بده

خیلی جدی به مامان گفتم تا کنکور فقط یه ماه مونده بزا همین غلطی که کردمو جمع کنم بعد یه فکری میکنم

والا

اعصاب اینو ندارم که باز ذهنم مشغول بشه اونم تو این وضعیتم

سر لیمو شیرین دو هفته ام الکی رفت

چرا نمیتونن قبول کنن که یه دختر بدون ازدواج کردنم میتونه خوشبخت باشه؟؟

البته خانواده خودم کاری باهام ندارن همین فامیل محترم اذیت میکنن😑