دخترخالم زنگ زده که پا شم برم خونشون با دخترش که کلاس نهمه ریاضی کار کنم

میگم دخترخاله من حالم خوب نیست از صبحیه افتادم نمیتونم از جام پا شم حتی با دو تا ابجیمم کار نکردم درسای خودمم که اصن بماند

یجوری رفتار کرد که اصن تعجب کردم

چرا اینقد به فامیل رو دادم؟

چرا باید طلبکار میشد و هرچی از دهنش درمیومد بهم میگفت؟؟

اصن من میگم از فامیلم بدم میاد دقیقاااا بخاطر همینه

فک کرده من وظیفه مه درحالیکه لطف بوده 

از همین بدم میاد که لطف تو رو وظیفه بدونن

و من همش دارم با خودم فک میکنم چجوری رفتار کردم که فک میکنن باید ازم طلبکار باشن ؟؟

این آدم و خانوادشم رفتن تو لیست سیاه زندگیم حتی دیگه جواب سلامشونم نمیدم چون ارزش ناراحتی الانمو ندارن:/