خوب امروز دوباره با پسره حرف زدم

طبق این دو بار میتونم بگم یه قسمت کوچیکی از شخصیتشو فهمیدم

ظاهرا آروم و ساکت و درون گرائه ولی خوب از همین اول مشخصه که نمیخواد با من اینجوری باشه و درنتیجه بیشتر اون حرف میزنه

انگار زیاد راضی به ازدواج نبوده ولی دیشب که منو دیده ازم خوشش اومده

نمیتونم هنوز نظر قطعی درموردش بدم

پسرخوبی به نظر میرسه

بخاطر یه اتفاق تو گذشته صدمه دیده(مربوط به خانوادشه)  و بعدش تنهایی زیادی کشیده جوری که گفت شخصیت قبلیم یادم نمیاد چجوری بوده

در مورد کارشم، خانوادش کاراشو انجام دادن که بره سپاه اما بخاطر سختگیریای سربازی (که هنوز تموم نشده و چن ماه دیگم سربازه) از شغل نظامی خوشش نمیاد و میگه میخوام برم دوره ببینم و مغازه تعمیرات موبایل بزنم

خواهرش گفت سعیمو بکنم تا بلکه نظرشو در این مورد عوض کنم ولی اصلا دلم نمیخواد این کارو بکنم چون علاقه مهمه و اگه به سپاه علاقه نداره نباید مجبورش کنن

شخصیتامون برعکس همه و تو خیلی چیزا نظراتمون متفاوته

به گفته خودش یکم زورگوعه

همون علاقه ای که من به زندگی تو مشهد دارمو اونم داره

و گفت که از این شخصیتم که پر جنب و جوشم خوشش میاد

البته دخترخالم برعکس چیزی که من گفتمو براشون تعریف کرده و الان پسره میگه مطمعن نیستم درمورد شخصیتت😂

فک میکنه من الکی گفتم که شر و شورم درحالیکه ارومم

حالا یکم بگزره خودش متوجه میشه که چه زلزله ای رفته تو پاچش😂

هنوز هیچی قطعی نیست و دقیقا تو زمان شناختیم و حتی شاید همین فردا یکی از طرفین بگه نه😂

راستی واتساپو نصب کردم (بخاطر این پسره) ولی همه چیزایی که توش داشتم پریده🤕