462
بعد اون داستان که خانواده شوهرم مجدد برگشتن شوهرم منو قانع کرد و رفتم خونمون
اونا یه روز موندن و رفتن چون یه هفته خونمون بودن و شاید خودشونم کاری چیزی داشتن
دیگه من یه دور دانشگاه رفتم و همسر تنها بود
این دفعه حالا نمیدونم دو هفته اس؟ فردا مجدد میان که پسرشونو چک کنن که تنهاس
درهر صورت که من غذای چند روزشو آماده کردم و نیازی نداشت
من خیلی در این زمینه کم صبر شدم باید یکم رو خودم کار کنم
بیشترین چیزیم که ذهنم درگیرشه اینه که خانواده خودم نمیان و اونا همش میان
خب دلم میگیره وقتی خونه خودمو باید با عکس به مامانم نشون بدم
تایم لیزرم هرکاری میکنم کلینیک شلوغه و نمیتونم اوکی کنم ، میخوام قبل رفتن لیزر این ماهم اوکی شه
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۴/۰۷/۲۹ ساعت 11:8 PM
توسط گندم🌾
|
A place of peace🌻💛