حقیقتا حوصله نداشتم بیام اینجا بنویسم

ولی خب

بعد اون داستان خواستگار با شاعرک اوکی شدیم

اونم با شرط و شروط

مسیر البته اینجوری چیده شد

خانواده هامونو در جریان گذاشتیم و گفتیم قصدمون جدیه

بعدش اون اومد شهر ما و اومد خونمون با بابام حرف زد

و تماس گرفت باباش با بابام حرف زد

خلاصه که بین خودمون یه قول و قرار هایی گذاشتیم

قراره عید بیان خواستگاری

اونم چون مسیر دوره و هوا سرده