423
حقیقتا حوصله نداشتم بیام اینجا بنویسم
ولی خب
بعد اون داستان خواستگار با شاعرک اوکی شدیم
اونم با شرط و شروط
مسیر البته اینجوری چیده شد
خانواده هامونو در جریان گذاشتیم و گفتیم قصدمون جدیه
بعدش اون اومد شهر ما و اومد خونمون با بابام حرف زد
و تماس گرفت باباش با بابام حرف زد
خلاصه که بین خودمون یه قول و قرار هایی گذاشتیم
قراره عید بیان خواستگاری
اونم چون مسیر دوره و هوا سرده
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۳/۱۰/۲۳ ساعت 7:55 PM
توسط گندم🌾
|
A place of peace🌻💛