یکشنبه دانشگاه مراسم میلاد امام رضا رو گرفت

وقتی تموم شدیم و دم دانشگاه منتظر بودیم بیایم خونه آبجی کوچیکه زنگ زد و گف هلیکوپتر گم شده

شبش نگران بودم ولی همچنان امید داشتم

صبح ساعت ۷ و نیم بلند شدم از خواب و سریع پریدم رو گوشی ببینم قضیه چی شده

تلویزیونو روشن کردم دیدم مکانشو پیدا کردن اما خبری نیست هنوز

تا زمانی که اعلام کردن که همه کشته شدن بهت زده نشسته بودم روی مبل و به تلویزیون خیره شده بودم

من موافق مسئولین و سیاستاشون نیستم ابدا

ولی این اتفاق ، کشته شدن رئیس جمهور مملکت تو یه حادثه خیلی سنگینه

نمیدونم حس بدی دارم

بنده خدایی سید بود هرچیم بود حداقل ظاهرش آدم خوبی نشون میداد

به کارایی که کردن و نکردن کاری ندارم اونا گردن خودشن

ولی مادرش زنده اس

هیچ پدر و مادری حق نداره مرگ بچه شو ببینه:)

حقیقتا قسمتی از تاریخ داریم زندگی میکنیم که بعدها فصل مهم و امتحان خیز تاریخ میشه و بچه مدرسه ایا غر میزنن که چرا اینقد اتفاق تو اون زمان کوتاه افتاد

خیلی فیلم و سریال از این دهه میسازن

حالا به این کار ندارم که بعدا تو تاریخ آدم بده ایم یا آدم خوبه