112
دیشب زود خوابیدم در نتیجه برا سحری که پا شدم نسبت به دیروز سرحال تر بودم
بعد سحری بیدار موندم یکم درس خوندم
آبجی کوچیکمو هر چی صداش زدیم پا نشد بره مدرسه و گف خوابش میاد
یه نیم ساعتی تلاش کردیم برا بیدار شدنش بعد دیگه من گفتم نمیخواد بره دیگه بزارید بخوابه
از جریان آتیش سوزی مهدکودک تو زاهدان واقعا یکم ترسیدم
مادر یکی از بچه هایی که انروز موند توی آتیش گفته که دخترش نمیخواسته اون روز بره مهد و حتی به داییشم زنگ زده که تو یجوری مامانمو راضی کن من امروز نرم ولی بزور بردتش
درکل از اون موقع به بعد وقتایی که خواهرمو هرکاری میکنیم راضی نمیشه بره رو میگم نرو مدرسه
بعضی وقتا آدم باید به حس درونیش اعتماد کنه
چقد هوای این موقع صبح قشنگههه:)))
خیلی خوابم میاد ولی تا دینی رو تموم نکنم نمیخوابم
باید تمومش کنم
ولی خوابم میاددددد(((((:
مشاور برام آمار و بخش بندی کرده که هر بخشو یه روز بخونم و درکل برای فصل یک ده روز وقت بزارم اونوقت من متوجه منظورش نشدم کل فصلو تو دو روز خوندم😂🤦🏼♀️
چقدم بنده خدا رو مورد عنایت قرار دادم که سنگینه برنامش
البته سنگینه هااااا ولی حس میکنم کم کم دارم به این مدل خوندن عادت میکنم
تاریخ همش اسم و اثر و کتاب بود به بدبختی فقط اسما رو رو خونی کردم گفتم برم سراغ فنون یکم سر حال شم دیدم ای دل غافل شانس من فنونم قسمت تاریخ ادبیاتشه😂🤦🏼♀️
کلا از زندگی نا امید شدم😂✌🏽
A place of peace🌻💛