ما دبیرستان چهارتا دوست بودیم شدیدا صمیمی
همه ی کارامون یجور بود
بعد یه مدت رویاهامونم شبیه هم شد
عشقمون این بود که دانشگاه فرهنگیان قبول شیم
با هم میرفتیم مدرسه بعدش یچیزی میخوردیم بعد از اونم میرفتیم کتابخونه تا شب
تقریبا هر روز با هم بودیم
تا اینکه بهمن شد و سرو کله کرونا پیدا شد ما هم که کنکوری
ازمونا کنسل شد،کتابخونه ها رو بستن، پانسیونا تعطیل شد
کنکور بارها و بارها عقب افتاد
هر روز یه عالمه ادم میمردن،چون اول کرونا بود و هیچ چیزی درموردش نمیدونستیم فوق العاده وحشتناک بود
بازم با این وضع رفتیم یه جایی پیدا کردیم و با هم درس میخوندیم اما یجایی به بعد دیگه نشد
کرونا خیلی شدید تر و ترسناک تر شد و ناچارا خونه نشین شدیم
روحیه من اونروزا افتضاح ضعیف شده بود
جا زدم به معنی واقعی کلمه جا زدم
یهویی همه جا بسته شد و خونه نشین شدیم با یه ترس وحشتناک از کرونا، استرس امتحان نهایی و کنکورم که قاطیش بود، روحیه ای میموند برا ادم؟؟
بنظر من که کنکور 99 بدترین و سخت ترین کنکور قرن بود،فشار روحی که اون سال بچه ها تجربه کردن از همه وقتای دیگه بدتر بود،خیلیا پدر و مادر و خانوادشونو از دست دادن و جا زدن خیلیا اصن کنکور ندادن چون روز کنکور کرونا داشتن و حالشون بد بود خیلیا اصن سر جلسه نرفتن از ترس اینکه این مریضی ترسناک و عجیبو نگیرن
خلاصه که همه ی تلاشمو نکردم و بهترین ورژن خودم نشدم
تا اینکه نتایج اولی اومد،برخلاف انتظارم رتبم خوب شده بود و نزدیک6000بود
برا منی که اینقد کم خوندم خوب بود
یکی از دوستام رتبش خوب نشد و فرهنگیان مجاز نشد یکی رتبه برتر استان شد اون یکیم رتبش مث من شد
با یه عالمه ذوق با دوستام انتخاب رشته کردیم و بعدش گزینش و مصاحبه
همه ی این کارارم با هم دیگه کردیم حتی روز گزینشمونم با هم بودیم
فک میکردم صد درصد قبولم
تا اینکه نتایج اومد. نشده بود، اون چیزی که میخواستم قبول نشدم
وقتی کارنامم اومد دیدم زده روانشناسی روزانه
رشته خوبی بود و دانشگاه خوب ولی برا من نه
دو تا دوست دیگم قبول شدن فرهنگیان،وقتی خبر قبولیشونو شنیدم با اینکه حال خودم بد بود اما از ته دلم خوشحال شدم که حداقل اونا به رویاشون رسیدن
از اون موقع تا حالا دو سال گذشته
اون موقع فک میکردم حالم خوبه اما نوشته های اون موقعمو میبینم کلمه به کلمه خط به خطش بغض و ناراحتی و غمه
شاید بعضی وقتا از انصرافم پشیمون شده باشم اما حالا به این نتیجه رسیدم که بهترین کار ممکنو کردم
نمیتونستم حسرت شدن ارزومو تحمل کنم
این دوسال شبیه مرده های متحرک شده بودم
نمیدونم اما با خوندن وبلاگ قدیمی دوستم دوباره دلم گرفت
امسال نمیزارم مث کنکور قبلیم بشه قول میدم بخودم🙂💔