472
دخترخالم رفته بیمارستان کاراموزی
زنگ زد گف زایمانای امروز زیاد نیس تا چن ساعت دیگه میاد
پسر کوچیکش از خواب پا شده
بهش صبحانه دادم الان درگیر توپشه
بزرگه خوابه و کاش یکم دیرتر پا شه
اون بیشتر میفهمه گیر میده مامانم کو
صبح یه صحنه جفتشون پا شدن با هم گریه میکردن منم گیج از خواب پریدم کوچیکه رو بغل کردم به بزرگه گفتم خاله تو ساکت شو داداشی رو بخوابونم بعد گریه کن😂
همین الان بزرگه پا شد:///
470
زنگ زده بهمو میگه از رایگانم زیاد مونده گفتم با تو حرف بزنم
با اینکه حوصله ندارم مکالمه رو ادامه میدم
میگه اون روزی که دیدمت خیلی لاغر شده بودی و رنگت پریده بود
سعی میکنم الکی بخندمو میگم نه بابا خوابم میومد گیج بودم
میگه زندگیتو تباه کردی سر یه کنکور مسخره
بازم الکی میخندمو میگم برام مهم نیست
میگه برنامت چیه میخوای دوباره کنکور بدی؟
میگم نمیدونم فعلا زندگیو ول کردم
خسته بودم،خسته تر میشم
اشاره میکنم به دخترخالمو بهش میفهمونم صدام کنه
میفهمه و صدام میزنه
میگم دیگه باید برم و خدافظی میکنم و قطع میکنم گوشیو
و بعد با خودم فک میکنم بعضی از مکالمه ها چقدر انرژی میگیره از آدم:))
پ.ن:این دوستم با من کنکور داد و رتبش چیزی بیش تر از ۱۰ برابر رتبه من شد ولی یجوری حرف میزنه انگار..
467
بچه های دخترخالم تا الان نمیخوابیدن
بزرگه رو من با فیلم سرگرم کردم کوچیکه ام مامانش خوابوندش به بدبختی
امشب رفتیم پارک کوچیکه تو ماشین اسباب بازیش بود داداشش ماشینو هل داد پرت شد افتاد
بچه کوچیک با فاصله سنی کم خیلی اذیت میکنه
اینا یکیشون دو و نیم سالشه یکی دیگه ۷ ماهشه
طفلی دخترخالم پیرش دراومد
صبحم باید بره کاراموزی
ولی بازم حس شیرینیه
465
به یاسمن که زنگ زدم صدای مامان میومد از اون ور که داش به خالم میگف بخاطر گندم دارم خونه رو عوض میکنم
میدونه چقد از این شهر بدم میاد
میگف اینجا که بیایم گندم میخواد درس بخونه
خونه هاش اینقد بزرگ هست که راحت بتونم بشینم بخونم
حیاطشم که اصن نگم😂
خودت حیاط روستا رو تصور کن
بزرگگ،دبش،خوشگل پوشگل
464
اینکه یهویی شهرو ول کنی و بری تو روستا زندگی کنی خیلی سخته
ولی الان خیلی وضعو بهتر میکنه
چون دوریم و امکانات تفریحیش کمه مجبوریم تو خونه بمونیم
و این یعنی منو یاسمن و فنچک راحت میتونیم درس بخونیم
یه برنامه خفن تو ذهنمه که به محض رسیدن شروعش میکنم
فعلا خونه دخترخالمم چون دس تنهاس
باید یدورم برم دانشگاه خودمون چن تا کتابه پرینت بگیرم
فقط تلگرامم وصل شه که بتونم پی دی افو دانلود کنم
خدای آدم خوبا،کمکمون کن که بدتر از این نشه
460
حس میکنم دارم انرژیمو دوباره بدست میارم
یکمم بهتر شدم
و انرژی شروع کردنو دارم
مشکلم فقط کتابه
کاش بریم زودتر از اینجا
تو اون شهر فامیل زیاد نداریم فقط خالمه که اونم فضول نیس راحت میتونم درس بخونم
هیچکی وسط درس مزاحمم نمیشه
و هیچیکم قهر نمیکنه که چرا باهاش بیرون نرفتم
گوشیمم روزا جمع میکنم
456
مامان و دوتا آبجیم رفتن شهری که میخوایم بریم تا خونه ای که خاله پیدا کرده رو ببینن
من میرم خونه دخترخالم چون کلاس داره و کسی نیس بچه هاشو نگه داره
البته دلیل اصلی این یهویی رفتن مامانم همین بود که من برم پیش دخترخالم
اینم طفلی گناه داره گیر کرده پرستار بچگم گیرش نمیاد که مطمعن باشه
بابامم میمونه خونه تا مواظب مغازه و خونه باشه
452
امروز تو خیابون دوستمو (ف.خ)دیدم
و خودمو زدم به اون راه که مثلا ندیدمت
متاسفانه صدام زد و مجبور شدم برم پیشش و باهاش حرف بزنم
یه دوره ای پیدا کرده تربیت دبیر میگه بریم
فردا رو میرم
ولی اصن دلم نمیخواد دوستیمو ادامه بدم باهاش
اصلا حالم کنارش خوب نیست
البته ۹۰ درصد آدمای زندگیم تو همین روالن
لعنتی کاش میشد دوستیمو باش بهم بزنم ولی نمیشه
451
دیشب داشتم به دخترخالم اینو میگفتم:
من اگه بخوام خودمو با دوستای دبیرستانم مقایسه کنم ازشون ده تا پله عقب ترم
ولی میدونی دست از مقایسه کردن برداشتم
نقطه شروع من با اونا یکی نبوده
اگه ده سال دیگه بازم ازشون ده پله عقب تر بودم اون وقت یجای کارم میلنگه
من فقط حق دارم خودمو با ورژن یه سال پیشم مقایسه کنم:)))
450
هری پاتر داره تموم میشه
فقط قسمت آخرش مونده
و منو غم گرفته
کاش یه سریال چند فصلی بود
با اینکه برا بار دوم بود که میدیدم دقیقا همونقدرر جذاب بود البته که چون ایندفعه کتابو خونده بودم خیلی بهتر میفهمیدم داستانشو
میدونی چی ته داستان آدمو غمگین میکنه؟؟
اینکه چرا همچین دنیایی وجود نداره که منم برم و توش زندگی کنم
یا اینکه اگه وجود داره قرار نیس هیچوقت اونجا باشم
جدی مگه میتونه همه اینا از ذهن یه آدم بیاد؟؟
خیلی جزئیاتش دقیقه
انگار واقعا اتفاق افتاده و رولینگ تعریفش کرده
🪄🎩
448
داشتم به این فک میکردم که اگه قرار باشه آدرس اینجا رو به کسی بدم اون یه نفر کیه
البته که هیچوقت قرار نیست از اطرافیانم کسی اینجا رو بخونه
ولی اگه در آینده بخوام خاطراتمو با کسی شریک بشم احتمالا اون یه نفر دخترمه
البته که با خدا در این مورد که نمیخوام دختر داشته باشم توافق کردم
ولی خوب شاید یروزی دختر دار شدم دیگه
و ترجیح میدم اون اینجا رو بخونه
خاطرات،احساسات،شکست ها،غما و مشکلات مادرش که باهاشون دست و پنجه نرم کرده
هومم شاید:)
447
میدونی چرا تو عروسی دوستم حالم بد بود؟؟
چون به این فک میکردم که دوستم باعث افتخار خانوادش بود و شادشون کرده بود
(منو دوستم سال اولی که کنکور دادیم رتبه و ترازمون دقیقا مثل هم بود، اون قبول شد فرهنگیان ولی من نشدم)
و این شادی میتونست مال خانواده منم باشه
من همیشه باعث غم اطرافیانم شدم
حداقل اگه میشد خانوادم خوشحال تر بودن
444
امشب وقتی رفتم ببینم فصل ۳ بریجرتون کی میاد فهمیدم ۳ تا کتاب دیگم داره مجموعش بجز اون ۵ تایی که من خوندم:/
اونوقت من فک میکردم داستانش تموم شده😶
ولی گیر نمیاد پی دی افش لعنتی
با اینکه داستان چندان باحالی نداره ولی یه عاشقانه آرومه و آدمو جذب میکنه بخصوص فضای قدیمیش


A place of peace🌻💛