<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>Aurora</title>
<link>https://sunflower222.blogfa.com</link>
<description>غم، هنوز و همچنان همراه من است. به‌ نظر می‌رسد خیال تمام‌شدن ندارد، مگر آنکه همه‌چیز را از من بگیرد.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 25 Feb 2026 07:45:27 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>474</title>
<link>https://sunflower222.blogfa.com/post/1479</link>
<description>کلاسارو مجازی کردن و خیلی راحت شدم ، واقعا سختم بود شهر دیگه دانشجو بودن درود بر مجازی و زیر پتو شرکت کردن کلاس:))</description>
<pubDate>Wed, 25 Feb 2026 07:45:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>sunflower222</dc:creator>
<guid>sunflower222.blogfa.com/post/1479</guid>
</item>
<item>
<title>473</title>
<link>https://sunflower222.blogfa.com/post/1478</link>
<description>این مدت که گل و مرغ عشق خریدیم و افسردگی این موجوداتو بخاطر جا به جا شدن محیطشون میبینیم فقط به یه چیز فکر میکنم اینکه چطوری تونستم با عوض شدن محیطم و ندیدن شهر و خانوادم کنار بیام یه گلدون جاش عوض میشه تا یه هفته افسرده اس مرغ عشق ممکنه تا 3 ماه افسرده باشه وقتی حتی قفسشو عوض میکنن به شوهرم میگم الان فهمیدم چقد کارم سخت بوده که چقد اذیت شدم و بخاطر اینکه قوی بمونم هیچی نگفتم الان عادت کردم ولی بی اندازه دلتنگ خونمونم ، دلتنگ شهرم ، مامان و بابا ..</description>
<pubDate>Wed, 25 Feb 2026 07:44:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>sunflower222</dc:creator>
<guid>sunflower222.blogfa.com/post/1478</guid>
</item>
<item>
<title>472</title>
<link>https://sunflower222.blogfa.com/post/1477</link>
<description>تو این تایم یه سیکتام دیگم تموم کردم ، مدرن فمیلی ، به شدت قشنگ و حال خوب کن بود با اینکه طولانی بود از شخصیت هیلی خوشم میومد چون خودشو اذیت نمی‌کرد و ملاکش تو زندگی این بود بهش خوش بگذره تهشم لنگه مامانش شد با اینکه کل سریال متنفر بود شبیهش بشه گلوریام جالب بود منو یاد مهاجرای ایرانی مینداخت که خودشونو با خانواده های آمریکایی وفق میدن تلاشاش واسه اینکه بچه هاش زبونشو یاد بگیرن خیلی مظلومانه بود گناه داشت تهشم هیچکدوم یاد نگرفتن شوهرش رفت یاد گرفت کلر و</description>
<pubDate>Fri, 06 Feb 2026 07:35:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>sunflower222</dc:creator>
<guid>sunflower222.blogfa.com/post/1477</guid>
</item>
<item>
<title>471</title>
<link>https://sunflower222.blogfa.com/post/1476</link>
<description>امتحانا مجازی شد و من از همه خوشحال تر بودم واقعا نمیتونستم دو هفته تحمل کنم خونم نباشم شوهرمم طفلک گناه داشت تنهایی بمونه ، ما تو اون شهر هیچکیو نداریم فقط خودمون دوتاییم وقتی من نباشم اذیت میشه البته که اون بیشتر نگران گشنه موندنشه ولی خب 😂 بیاین فکر کنیم طاقت دوری نداره🫩 شروع ترممونم مجازیه و تا بعد عید خداروشکر نمیریم دانشگاه همینم خیلییی غنیمته بدنم تو اتوبوس داغون شده بود دیگه نمیتونستم تحمل کنم دفعه آخری تو ترمینال نشستم گریه کردم..</description>
<pubDate>Fri, 06 Feb 2026 07:26:24 +0330</pubDate>
<dc:creator>sunflower222</dc:creator>
<guid>sunflower222.blogfa.com/post/1476</guid>
</item>
<item>
<title>470</title>
<link>https://sunflower222.blogfa.com/post/1475</link>
<description>بخاطر تعطیلی چهارشنبه اومدیم شهر شوهرم البته اومدن دنبالمون و مارو آوردن آبجیمم باهامون هست چون قبلش اومد موند و منم بزور با خودم آوردمش از شهر شلوغ ما خسته شده بود و اومد که آروم بشه الان از آرومی و سکوت اینجا حالش بهم میخوره😂 امروز برمیگردیم خونه دیگه اینجا طاقتم نمیاد دیشب با جاری کوچیکه بحث داشتیم اونم چون پدر و مادر شوهر یه سری حرفارو اشتباه گفته بودن:/ خلاصه که داستان داریم</description>
<pubDate>Fri, 06 Feb 2026 07:23:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>sunflower222</dc:creator>
<guid>sunflower222.blogfa.com/post/1475</guid>
</item>
<item>
<title>469</title>
<link>https://sunflower222.blogfa.com/post/1474</link>
<description>یه مدتی رمزم یادم رفته بود و نمیتونستم وارد شم خیلی چیزا بود که میخواستم بنویسم ولی خب بازم یادم رفت هر دفعه مجبورم بخونم ببینم دفعه پیش چیا نوشتم که بتونم ادامه بدم عجیبه یه زمانی معتاد اینجا بودم و روزی چندتا متن مینوشتم و همه چی رو ثبت میکردم</description>
<pubDate>Fri, 06 Feb 2026 07:20:54 +0330</pubDate>
<dc:creator>sunflower222</dc:creator>
<guid>sunflower222.blogfa.com/post/1474</guid>
</item>
<item>
<title>468</title>
<link>https://sunflower222.blogfa.com/post/1473</link>
<description>هفته پیش کلاسامو دو جلسه ای رفتم و خب این هفته موندم خونه و نرفتم یکم استراحت کردم بدنم واقعا نیاز داشت ، با شوشویی خرید رفتیم کلی غذای خوشمزه خوردیم روتین زندگیه اینجامو دوس دارم ، ولی اینکه هی در رفت و آمد باشم سختمه خیلی زیادم سختمه هفته بعد که برم بازم دو جلسه ای میرم و ترم تموم میشه:))) تا بیستم که امتحانامون و باید دو هفته بمونم باورم نمیشه از پسش براومدم و تونستم یه ترمو پشت سر بذارم واقعا کار سختی بود و حس میکنم از اون چیزی که فکرشو میکردم قوی ترم</description>
<pubDate>Fri, 12 Dec 2025 07:44:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>sunflower222</dc:creator>
<guid>sunflower222.blogfa.com/post/1473</guid>
</item>
<item>
<title>467</title>
<link>https://sunflower222.blogfa.com/post/1471</link>
<description>معلمی شغلیه که حتی لحظه ای تو زندگیم از انتخابش پشیمون نشدم هر دفعه یادم میاد که معلمم و دانشجوی رشته ای هستم که دوسش دارم و دانشگاه فرهنگیانم از خوشحالی قلبم پروانه ای میشه واقعا ممنونم که این هدیه رو بهم دادی ، سعی میکنم همیشه همین ذهنتیو نگه دارم و سختیاش پشیمونم نکنه ممنون که نا امیدم نکردی❤️</description>
<pubDate>Tue, 18 Nov 2025 07:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sunflower222</dc:creator>
<guid>sunflower222.blogfa.com/post/1471</guid>
</item>
<item>
<title>466</title>
<link>https://sunflower222.blogfa.com/post/1470</link>
<description>حوصله هیچیو ندارم ، خیلی حس بدی دارم دلم میخواد همه برن بگیرم فقط بخوابم شوهرم که عین خیالش نیس کسی باشه یا نباشه راحت میگیره میخوابه من ولی نمیتونم معذب میشم</description>
<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 09:35:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>sunflower222</dc:creator>
<guid>sunflower222.blogfa.com/post/1470</guid>
</item>
<item>
<title>465</title>
<link>https://sunflower222.blogfa.com/post/1469</link>
<description>خانواده شوهر یکشنبه رفتن ، و امروز اومدن مجدد دفعه پیش یه هفته بودن لطف کردن سه روز تنهامون گذاشتن و حالا برگشتن و تا پنجشنبه هفته بعد هستن:)))) من واقعا دیگه حوصله اینکه حس بد داشته باشم و غر بزنم ندارم انشاالله هرچی خیره ، همین که سیخ نمیزنن به زندگیمون باز خداروشکر صرفا چون مارو خیلی دوس دارن و اونجا تنهان اینقد میان میمونن مادرشوهرم به همسایه گفته من این عروسمو از اون چهارتای دیگه بیشتر دوس دارم</description>
<pubDate>Wed, 29 Oct 2025 20:52:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>sunflower222</dc:creator>
<guid>sunflower222.blogfa.com/post/1469</guid>
</item>
</channel>
</rss>
